دويد و چوب خيمهاى را برداشت و در جلو خيمهها ايستاد ، قبيلهء بَكر بن وائل را صدا زد : يا آلَ بَكر بن وائل ! قبيلهء من ! خويشاوندان من ! كجاييد ؟ بياييد ! كار به اينجا كشيده است كه مىخواهند لباس از تن حرم پيغمبر بكَنند ! .
منظرهاى كه به نظر من خيلى با شكوه و پرجلال است اين است : مىدانيم أبا عبد اللَّه وقتى براى وداع با اهل بيتش آمد كه ديگر احدى از كسانش زنده نبود . آن وداع هم خيلى جانسوز و جانگداز است . ولى به علت خاصى ، أبا عبد اللَّه براى نوبت دوم به وداع آمد و نوشتهاند علتش اين بود كه در حملاتى كه كرد ، يك نوبت موفق شد لشكر دشمن را عقب بزند و داخل شريعهء فرات بشود . اينها ناراحت بودند كه مبادا أبا عبد اللَّه آب بياشامد ، زيرا اگر آب بياشامد نيرو مىگيرد . در همان وقت كسى فريادى كرد ، كه أبا عبد اللَّه ديگر غيرتش به او اجازه نداد كه اين حرف را ( خواه راست باشد خواه دروغ ) بشنود و او مشغول نوشيدن آب باشد . وقتى دست برد زير آب تا مقدارى بردارد ، كسى فرياد كرد : حسين ! تو مىخواهى آب بنوشى ؟ ! ريختند به خيام حرمت .
فوراً بيرون آمد . من نمىدانم گفتهء او راست بود و واقعاً مىخواستند حمله كنند يا نه ، ولى حملهء سريع و بيرون آمدن به وقت أبا عبد اللَّه ديگر مجالى نداد . وقتى كه آقا آمد ، حملهاى به خيام حرم نشده بود . اين فرصت را مغتنم شمرد و بار ديگر زنها و بچهها را جمع كرد . اينجاست كه شكوه و جلال روح أبا عبد اللَّه پيدا مىشود . اول فرمود : اهل بيت من ! « اسْتَعِدّوا لِلْبَلاءِ » خودتان را آمادهء سختيها كنيد . مىخواست روح اينها آماده باشد .
يك جمله بيشتر در اين زمينه نگفت ولى فوراً اين مطلب را گفت : « وَ اعْلَموا انَّ اللَّهَ حافِظُكُمْ وَ مُنْجيكُمْ مِنْ شَرِّ الْاعْداءِ وَ مُعَذِّبُ اعاديكُمْ بِانْواعِ الْبَلاءِ » « 1 » اهل بيت من ! يقين داشته باشيد كه شما از اين ساعت سختى و شدت مىبينيد ولى ذلّت نخواهيد ديد .
بدانيد كه خداوند شما را حفظ و از شر دشمنان نگهدارى مىكند و شما محترمانه به حرم جدّتان برخواهيد گشت . از اين ساعت به بعد ، بدبختى دشمنان شماست . مطمئن باشيد كه خداوند ، دشمنان شما را در همين دنيا به انواع مختلف عذاب خواهد كرد .
معلوم بود كه أبا عبد اللَّه اوضاع را مىديد .
در روز عاشورا أبا عبد اللَّه نقطهاى را مركز قرار داده بود ، حمله مىكرد . اول جنگ تن به تن ؛ عدهاى آمدند ولى تا آمدند ، أبا عبد اللَّه به آنها مهلت نداد به طورى كه رعب در
هامش
( 1 ) . مقتل الحسين مقرّم ، ص 348 .