جنگيدن با حسين امتناع كرد ، به موجب اين فرمان و ابلاغ گردنش را مىزنى ، سرش را براى من مىفرستى و امارت لشكر با خودت باشد .
نوشتهاند عصر تاسوعا بود كه اين نامه به وسيله شمر بن ذى الجوشن به كربلا رسيد .
روز تاسوعا براى اهل بيت پيغمبر روز خيلى غمناكى بوده است . امام صادق فرمود :
« انَّ تاسوعا يَوْمٌ حوصِرَ فيهِ الْحُسَيْنُ » « 1 » ( تاسوعا روزى است كه در آن ، حسين در محاصرهء سختى قرار گرفت ) . روزى است كه براى لشكريان عمر سعد كمكهاى فراوان رسيد ، ولى براى اهل بيت پيغمبر كمكى نرسيد . عصر روز تاسوعاست كه اين لعين ازل و ابد به كربلا مىرسد . ابتدا آن نامهء علنى را به عمر سعد مىدهد ، منتظر ، و آرزو مىكند كه او بگويد خير ، من با حسين نمىجنگم ، تا به موجب آن فرمان ، گردن عمر سعد را بزند و خودش فرمانده لشكر بشود . ولى بر خلاف انتظار او ، عمر سعد نگاهى به او كرد و گفت : حدس من اين است كه نامهء من در پسر زياد مؤثر مىافتاد و تو حضور داشتى و مانع شدى . گفت : حالا هرچه هست ، نتيجه را بگو ! مىجنگى يا كنار مىروى ؟ گفت :
نه ، به خدا قسم مىجنگم آنچنان كه سرها و دستها به آسمان پرتاب بشود . گفت : تكليف من چيست ؟ عمر سعد مىدانست كه اين هم نزد عبيد الله زياد مقامى دارد ( هم سنخاند ؛ هرچه كه شقىتر و قسىّالقلبتر بودند مقرّبتر بودند . ) گفت : تو هم فرمانده پياده باش . .
فرمان ، خيلى شديد بود ، اين بود كه به مجرّد رسيدن نامهء من ، بر حسين سخت بگير ! حسين بايد يكى از اين دو امر را بپذيرد : يا تسليم بلاشرط و يا جنگيدن و كشته شدن ، سوم ندارد .
نوشتهاند نزديك غروب تاسوعاست ، حسين بن على در بيرون يكى از خيمهها نشسته است درحالىكه زانوها را بلند كرده و دستها را روى زانو گذاشته است و سر را روى دستها ، و خوابش برده است . در همين حال عمر سعد تا اين فرمان را خواند و تصميم گرفت ، فرياد كشيد : « يا خَيْلَ اللَّهِ ! ارْكَبى وَ بِالْجَنَّةِ ابْشِرى » ( مغالطه و حقّه بازى و رياكارى را ببينيد ! ) لشكر خدا سوار شويد ! من شما را به بهشت بشارت مىدهم .
نوشتهاند اين سى هزار لشكر در حالى كه دورتادور خيمههاى حسين را گرفته بودند ، مثل دريايى كه به خروش آيد به خروش و جنبش آمد ، طوفان كرد . يك مرتبه صداى فرياد اسبها ، انسانها و بهم خوردن اسلحهها در صحرا پيچيد .
هامش
( 1 ) . نفس المهموم ، ص 225 ، به نقل از كافى ، ج 4 / ص 147 .