جراحى مىكنند و احياناً داغ مىكنند . مىگويد پيغمبر دوكاره بود : پزشكى بود هم مرهم نِه و هم جراح و داغ كن . مقصود اين است كه پيغمبر دو گونه عمل مىكرد . يك نوع عمل پيغمبر ، مهربانى و لطف بود . اول هم « احْكَمَ مَراهِمَهُ » را ذكر مىكند ، يعنى عمل اول پيغمبر هميشه لطف و مهربانى بود . ابتدا از راه لطف و مهربانى معالجه مىكرد ، با منكرات و مفاسد مبارزه مىكرد ، اما اگر به مرحلهاى مىرسيد كه ديگر لطف و مهربانى و احسان و نيكى سود نمىبخشيد ، آنها را به حال خود نمىگذاشت . اينجا بود كه وارد عمل جراحى و داغ كردن مىشد . هم مرهمهاى خود را بسيار محكم و مؤثر انتخاب مىكرد و هم آنجا كه پاى داغ كردن و جراحى در ميان بود ، عميق داغ مىكرد و قاطع جراحى مىنمود . سعدى ما هم اين مطلب را مىگويد ولى بدون آنكه حق تقدمى براى مهربانى قائل شده باشد . مىگويد :
درشتى و نرمى بهم در به است * چو رگزن كه جرّاح و مرهم نِه است
مىگويد : هم درشتى بايد باشد و هم مهربانى ، مثل رگزن كه هم جراحى مىكند و هم مرهم مىنهد . اين در مورد مبارزه با منكرات .
امر به معروف لفظى و عملى
ولى در مورد امر به معروف چطور ؟ به چه شكل و نحوى بايد انجام شود ؟ امر به معروف هم عيناً همين تقسيمات را دارد با اين تفاوت كه امر به معروف يا لفظى است يا عملى . امر به معروف لفظى اين است كه انسان با بيانْ حقايق را براى مردم بگويد ، خوبيها را براى مردم تشريح كند ، مردم را تشويق كند و به آنها بفهماند كه امروز كار خير چيست .
امر به معروف عملى اين است كه انسان نبايد به گفتن قناعت كند ، گفتن كافى نيست . مىتوانيم بگوييم يكى از بيماريهاى اجتماع امروز ما اين است كه براى گفتن بيش از اندازه ارزش قائل هستيم . البته گفتن خيلى ارزش دارد ، نمىخواهم منكر ارزش گفتن باشم . تا گفتن نباشد ، روشن كردن نباشد ، نوشتن و تشريح حقايق نباشد ، كارى نمىشود كرد . مقصودم اين است كه ما مىخواهيم همه چيز با گفتن درست شود ، مثل آن كسانى كه مىخواهند با ورد همه چيز را درست كنند ؛ وردى بخوانند ، زمين آسمان شود و آسمان زمين . ما مىخواهيم فقط با قدرت لفظ و بيان وارد شويم و حال اينكه مطلب اينجور نيست . گفتن ، شرط لازم هست ولى كافى نيست ، بايد عمل كرد .