حدود صدى پنجاه و يا كمتر هست ولى در عامل امتناع از بيعت چنين احتمالى هم وجود ندارد ، يك مقاومت صددرصد خطرناك است . عامل امر به معروف و نهى از منكر هم اين تفاوت عظيم را با عامل بيعت دارد . در عامل بيعت تقاضا از طرف دشمن است ، يعنى در زمينهء يك تقاضاى نامشروع و نارواست . لذا امام در مقابل اين تقاضا « نه » مىگويد ، امتناع مىورزد و نمىپذيرد . اگر تنها اين عامل را در نظر بگيريم ، معنىاش اين است : اگر آنها چنين تقاضايى از امام نمىكردند ، امام در برابر آنها قرار نمىگرفت ؛ چون آنها چنين تقاضايى كردند امام به عنوان شخصى كه آن تقاضا را نمىپذيرد ، در برابر آنها قرار گرفت ( و در عامل اول ، دعوت ، امام را در مقابل آنها قرار داد ) . اما اگر عامل سوم را كه امر به معروف و نهى از منكر است در نظر بگيريم ، نه دعوت ، امام را در برابر آنها قرار مىدهد و نه تقاضاى بيعت ، بلكه اين خود امام است كه در برابر آنها قرار مىگيرد و در واقع فساد اوضاع ، شيوع بديها و منكرات و به تعبير خود امام حلال شدن حرامها و حرام شدن حلالها و بالأخره مشاهدهء وضع نابسامان و فاسد اجتماع ، امام را در برابر آنها قرار مىدهد و وادار به قيام مىكند . روى همين جهت ، ارزش قيام امام بر حسب اين عامل خيلى بالا مىرود و اين درس شكل ديگرى به خود مىگيرد ، حساب ديگرى باز مىكند ، و عمده سبب و علتى كه به اين نهضت آن شايستگى را داده است كه براى هميشه در پيشانى تاريخ بدرخشد ، براى هميشه زنده بماند ، يك درس جاويدان و يك نهضت بىنظير در دنيا باشد همين جهت است ، البته به اضافهء يك خصوصياتى كه عرض خواهم كرد .
اين عامل ارزش نهضت را بسيار بالا مىبرد و به همين دليل ما بايد امر به معروف و نهى از منكر را از نظر اسلام بشناسيم كه اين چه اصلى است ؟ اين چيست كه آنچنان اصالت و قدرت دارد و آنچنان از نظر اسلام اهميت دارد كه مردى مانند حسين بن على عليه السلام را وادار مىكند كه در راه خودش جان خويش را از دست بدهد ، خون خود را بريزد ، خون عزيزان خود را بريزد ، خون ياران خود را بريزد و تن به فاجعهاى بدهد كه واقعاً در دنيا كم نظير است . آن وقت ما بعد از هزار و سيصد سال در مقابل امام بايستيم و اينطور گواهى بدهيم : « اشْهَدُ انَّكَ قَدْ اقَمْتَ الصَّلاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكاةَ و امَرْتَ بِالْمَعْروفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ جاهَدْتَ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ حَتّى اتَاكَ الْيَقينُ » « 1 » . در مفهوم اين
هامش
( 1 ) . زيارت وارث .