امر فرعى دخالت داشت ، در اينكه اين نهضت و قيام در عراق صورت گيرد ، و الّا عامل اصلى نبود .
وقتى امام در بين راه به سرحد كوفه مىرسد با لشكر حر مواجه مىشود . به مردم كوفه مىفرمايد : شما مرا دعوت كرديد ، اگر نمىخواهيد برمىگردم . معنايش اين نيست كه برمىگردم و با يزيد بيعت مىكنم و از تمام حرفهايى كه در باب امر به معروف و نهى از منكر ، شيوع فسادها و وظيفهء مسلمان در اين شرايط گفتهام صرف نظر مىكنم ، بيعت كرده و در خانهء خود مىنشينم و سكوت مىكنم ؛ خير ، من اين حكومت را صالح نمىدانم و براى خود وظيفهاى قائل هستم . شما مردم كوفه مرا دعوت كرديد ، گفتيد :
اى حسين ! تو را در هدفى كه دارى يارى مىدهيم ، اگر بيعت نمىكنى نكن ؛ تو به عنوان امر به معروف و نهى از منكر اعتراض دارى ، قيام كردهاى ، ما تو را يارى مىكنيم . من هم آمدهام سراغ كسانى كه به من وعدهء يارى دادهاند . حال مىگوييد مردم كوفه به وعدهء خودشان عمل نمىكنند ، بسيار خوب ما هم به كوفه نمىرويم ، برمىگرديم به جايى كه مركز اصلى خودمان است . به حجاز ( مدينه يا مكه ) مىرويم تا خدا چه خواهد . به هر حال ما بيعت نمىكنيم و لو بر سر بيعت كردن كشته شويم . پس حد اكثر تأثير اين عامل يعنى دعوت مردم كوفه اين بوده كه امام را از مكه بيرون بكشاند و ايشان به طرف كوفه بيايند .
البته نمىخواهم بگويم كه واقعاً اگر اينها دعوت نمىكردند امام قطعاً در مدينه يا مكه مىماند ؛ نه ، تاريخ نشان مىدهد كه همهء اينها براى امام محذور داشته است . مكه هم از نظر مساعد بودن اوضاع ظاهرى ، وضع بهترى نسبت به كوفه نداشت . قرائن زيادى در تاريخ هست كه نشان مىدهد اينها تصميم گرفته بودند كه چون امام بيعت نمىكند ، در ايام حج ايشان را از ميان بردارند . تنها نقل طريحى نيست ، ديگران هم نقل كردهاند كه امام از اين قضيه آگاه شد كه اگر در ايام حج در مكه بماند ، ممكن است در همان حال احرام كه قاعدتاً كسى مسلّح نيست ، مأمورين مسلّح بنى اميه خون او را بريزند ، هتك خانهء كعبه شود ، هتك حج و هتك اسلام شود ( دو هتك ؛ هم فرزند پيغمبر در حال عبادت در حريم خانهء خدا كشته شود ، و هم خونش هدر رود ) بعد شايع كنند كه حسين بن على با فلان شخص اختلاف جزئى داشت و او حضرت را كشت و قاتل هم خودش را مخفى كرد ، و در نتيجه خون امام به هدر رود . امام در فرمايشات خود به اين موضوع اشاره كردهاند . در بين راه كه مىرفتند ، شخصى از امام پرسيد : چرا
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 208
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٠٨