به هر حال مسألهء اول و عامل اول در حادثهء حسينى كه هيچ شكى در آن نمىشود كرد مسألهء بيعت است ؛ بيعت براى يزيد كه به نصّ قطعى تاريخ ، از امام حسين عليه السلام مىخواستند . يزيد در نامهء خصوصى خود چنين مىنويسد : « خُذِ الْحُسَيْنَ بِالْبَيْعَةِ اخْذاً شَديداً » « 1 » حسين را براى بيعت گرفتن ، محكم بگير و تا بيعت نكرده رها نكن . امام حسين هم شديداً در مقابل اين تقاضا ايستاده بود و به هيچ وجه حاضر به بيعت با يزيد نبود ؛ جوابش نفى بود و نفى . حتى در آخرين روزهاى عمر امام حسين كه در كربلا بودند ، عمر سعد آمد و مذاكراتى با امام كرد ؛ در نظر داشت با فكرى امام را به صلح با يزيد وادار كند ( البته صلح هم جز بيعت چيز ديگرى نبود . ) امام حاضر نشد . از سخنان امام كه در روز عاشورا فرمودهاند ، كاملًا پيداست كه بر حرف روز اول خود همچنان باقى بودهاند : « لا وَ اللَّهِ لا اعْطيكُمْ بِيَدى اعْطاءَ الذَّليلِ وَ لا اقِرُّ اقْرارَ الْعَبيدِ » « 2 » نه ، به خدا قسم هرگز دستم را به دست شما نخواهم داد ، هرگز با يزيد بيعت نخواهم كرد ؛ حتى در همين شرايطى كه امروز قرار گرفتهام و كشته شدن خودم ، عزيزانم و يارانم و اسارت خاندانم را مىبينم ، حاضر نيستم با يزيد بيعت كنم .
اين عامل از چه زمانى وجود پيدا كرد ؟ از آخر زمان معاويه ، و شدت و فوريت آن بعد از مردن معاويه و به حكومت رسيدن يزيد بود .
عامل دعوت مردم كوفه
عامل دوم مسألهء دعوت بود . شايد در بعضى كتابها خوانده باشيد ، مخصوصاً در اين كتابهاى به اصطلاح تاريخى كه به دست بچههاى مدرسه مىدهند مىنويسند كه در سال شصتم هجرت معاويه مرد ، بعد مردم كوفه از امام حسين دعوت كردند كه آن حضرت را به خلافت انتخاب كنند . امام حسين به كوفه آمد ، مردم كوفه غدّارى و بىوفايى كردند ، ايشان را يارى نكردند ، امام حسين كشته شد ! انسان وقتى اين تاريخها را مىخواند فكر مىكند امام حسين مردى بود كه در خانهء خودش راحت نشسته بود ، كارى به كار كسى نداشت و دربارهء هيچ موضوعى هم فكر نمىكرد ، تنها چيزى كه امام را از جا حركت داد دعوت مردم كوفه بود ! در صورتى كه امام حسين در
هامش
( 1 ) . مقتل الحسين مقرّم ، ص 140 .
( 2 ) . ارشاد مفيد ، ص 235 .