مثلًا مردم خراسان ، شام و سوريه ، مردم قسمتى از آفريقا از حاكم بغداد يا شام اطاعت كنند ؟ دليلى نداشت . و لهذا خلفايى كه عاقل ، فهميده و سياستمدار بودند ، اين را مىفهميدند كه مجبورند تا حدود زيادى مصالح اسلام را رعايت كنند . ولى يزيد بن معاويه اين شعور را هم نداشت ؛ آدم متهتّكى بود ، آدم هتّاكى بود ، خوشش مىآمد به مردم و اسلام بىاعتنايى كند ، حدود اسلامى را بشكند . معاويه هم شايد شراب مىخورد ( اينكه مىگويم شايد ، از نظر تاريخى است چون يادم نمىآيد . ممكن است كسانى با مطالعهء تاريخ ، موارد قطعى پيدا كنند ) « 1 » ولى هرگز تاريخ نشان نمىدهد كه معاويه در يك مجلس ، علنى شراب خورده باشد يا در حالتى كه مست است وارد مجلس شده باشد ؛ در حالى كه اين مرد علناً در مجلس رسمى شراب مىخورد ، مست لا يعقل مىشد و شروع مىكرد به ياوهسرايى . تمام مورخين معتبر نوشتهاند كه اين مرد ، ميمون باز و يوزباز بود . ميمونى داشت كه به آن كنيهء « أبا قَيْس » داده بود و او را خيلى دوست مىداشت . چون مادرش زن باديهنشين بود و خودش هم در باديه بزرگ شده بود ، اخلاق باديهنشينى داشت ، با سگ و يوز و ميمون انس و علاقهء بالخصوصى داشت . مسعودى در مروج الذهب مىنويسد : « ميمون را لباسهاى حرير و زيبا مىپوشانيد و در پهلو دست خود بالاتر از رجال كشورى و لشكرى مىنشاند » ! اين است كه امام حسين عليه السلام فرمود : « وَ عَلَى الْاسْلامِ السَّلامُ اذْ قَدْ بُلِيَتِ الْامَّةُ بِراعٍ مِثْلِ يَزيدَ » « 2 » .
ميان او و ديگران تفاوت وجود داشت . اصلًا وجود اين شخص تبليغ عليه اسلام بود .
براى چنين شخصى از امام حسين عليه السلام بيعت مىخواهند ! امام از بيعت امتناع مىكرد و مىفرمود : من به هيچ وجه بيعت نمىكنم . آنها هم به هيچ وجه از بيعت خواستن صرف نظر نمىكردند .
اين يك عامل و جريان بود : تقاضاى شديد كه ما نمىگذاريم شخصيتى چون تو بيعت نكند ( آدمى كه بيعت نمىكند يعنى من در مقابل اين حكومت تعهدى ندارم ، من معترضم ) . به هيچ وجه حاضر نبودند كه امام حسين عليه السلام بيعت نكند و آزادانه در ميان مردم راه برود . اين بيعت نكردن را خطرى براى رژيم حكومت خودشان مىدانستند .
خوب هم تشخيص داده بودند و همينطور هم بود . بيعت نكردن امام يعنى
هامش
( 1 ) . [ به كتاب گرانقدر الغدير ، ج 10 / ص 179 مراجعه شود . در آنجا مطلب از نظر تاريخى مسلّم است . ]
( 2 ) . مقتل مقرّم ، ص 146 .