حاضرم ( در صورتى كه نه به كتاب اللَّه عمل كرد ، نه به سنّت رسول اللَّه و نه حتى به روش شيخين ) . اين قضيه سه بار تكرار شد . عبد الرّحمن مىدانست كه على از حرف خودش برنمىگردد و نمىآيد در اينجا روش رهبرى شيخين را امضا كند و بعد گفتهء خود را پس بگيرد . در اين صورت ، على خودش را قربانى خلافت كرده بود . در هر سه نوبت ، على عليه السلام پاسخ داد : بر طبق كتاب اللَّه ، سنّت رسول اللَّه و روشى كه خودم انتخاب مىكنم و اجتهاد رأى آنطور كه خودم اجتهاد مىكنم ، عمل مىكنم . عبد الرّحمن گفت :
پس قضيه ثابت است ، تو نمىخواهى به روش آن دو نفر باشى ، تو مردود هستى . با عثمان بيعت كرد .
عثمان به اين شكل خليفه شد . ولى همين عثمان ، نه تنها امثال عمّار و ابو ذر را به زندان انداخت ، تبعيد كرد ، شلّاق زد و عمّار را آن قدر كتك زد كه اين مرد شريف فتق پيدا كرد ، بلكه وقتى كه سوارِ كار شد ، كم كم به همين عبد الرّحمن بن عوف هم اعتنايى نمىكرد ، به طورى كه عبد الرّحمن در پنج شش سال آخر عمرش با عثمان قهر بود و گفت : وقتى من مردم ، راضى نيستم عثمان بر جنازهء من نماز بخواند .
ممكن است شما بگوييد : چرا على عليه السلام آن گونه پاسخ داد ؟ او بايد مىگفت من بيعت مىكنم بر كتاب اللَّه و سنّت رسول اللَّه ، و بعد ديگر نمىگفت روشى كه خودم انتخاب مىكنم ؛ فقط روش دو خليفه را رد مىكرد ، مىگفت ما غير از كتاب خدا و سنّت رسول اللَّه ، شيء سومى نداريم . ولى شيء سوم را على عليه السلام قبول داشت اما نه به آن شكلى كه آنها مىخواستند . اين امر سوم ، در شكلى كه أبو بكر و عمر عمل كردند غلط بود ؛ شكل ديگرى دارد كه پيغمبر به آن شكل عمل كرد و على هم مىخواست به آن شكل عمل كند . اين امر ، مسألهء رهبرى است .
روش رهبرى يا « سيره »
كتاب و سنّت ، قانون است . شك نيست كه رهبر ملتى كه آن ملت از يك مكتب پيروى مىكند ، اولين چيزى كه بايد بدان متعهد و ملتزم باشد ، دستورات آن مكتب است و بايد به آنها احترام بگزارد . دستورات مكتب در كجا بيان شده ؟ در كتاب و سنّت . ولى كتاب و سنّت ، قانون است و طرز اجرا و پياده كردن مىخواهد . روش اجرا و روش حركت دادن مردم بر اساس كتاب و سنّت را « سيره » مىگويند . « سيره » در زبان عربى به اصطلاح علماى ادب بر وزن فِعْلَة است . در زبان عربى ، يك فَعْلَة داريم و يك