تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
بىعرضه‌اى عرضه‌اى هستند يا افراد ناپاكى ؛ يا عرضه دارند و ناپاك‌اند و يا پاك‌اند و بىعرضه . عين عبارت را ايشان نقل كردند . نوشته بود كه اغلب متصديان امور يا شمرند يا امام زين العابدين بيمار ، و حال آنكه ما نيازمنديم به افرادى كه حضرت عباس باشند ، هم پاك باشند و هم كاربُر ؛ يعنى شمر كاربُر بود ولى ناپاك ، امام زين العابدين بيمار آدم پاكى بود ، متأسفانه كاربُر نبود ، عرضه و لياقتى نداشت ؛ حضرت عباس خوب بود كه هم پاك بود و هم كاربُر ! به همان آدم اگر بگوييد امامهايت را بشمار ، مىگويد امام چهارم من امام زين العابدين بيمار است . يك آدمى كه تو اعتقادت - العياذ باللَّه - دربارهء او اين است كه او يك آدم پاكى بود ولى كاربُر نبود و حضرت عباس كه مأموم بود و امام نبود از او بالاتر بود چون هم پاك بود و هم كاربُر ، پس چه امامى و چه پيشوايى ؟ ! ببينيد همين يك جريان كوچك چقدر انحراف به وجود مىآورد . ما ايرانيها يك مردم ضعيف‌پسندى هستيم . آه و ناله كردن در ميان ما سرقفلى دارد . هركس مىخواهد بگويد من آدم خوبى هستم ، خودش را شل مىكند ، رها مىكند ، آه مىكشد ، ناله مىكند . اين معلول همين دروغى است كه ما به امام زين العابدين نسبت داده‌ايم و ايشان را « امام زين العابدين بيمار » مىخوانيم . تا شخصى مىگويد آه ، مىگوييم درست مثل امام زين العابدين بيمار ! . مرحوم شمس ، واعظ تهرانى معروف گفته بود در مشهد يك شبى ما را به جايى دعوت كردند ، ما هم به خيال اينكه يك مهمانى معمولى است رفتيم . ديديم نه ، جمعيت خيلى زياد است . سفره آوردند . ديدم در جلو هر يك از ما يك بشقاب غذا گذاشته‌اند . من هرچه كه نگاه كردم نفهميدم چيست ؟ چون اين قدر تيره بود كه از ماش تيره‌تر . دست گذاشتم ، ديدم هر جايش دست مىگذارم از بشقاب مىخواهد بيرون بيايد ؛ اين قدر سفت و محكم است . منتظر شديم كه چيز ديگر بياورند . ديدم نه ، جمعيت شروع كردند از همينها استفاده كردن . صاحب خانه را صدا كردم آمد . گفتم اينها چيست كه به حلق خلق اللَّه مىكنى ؟ گفت اى آقا ! شما هم از اين حرفها مىزنيد ؟ از شما قبيح است ، زشت است . چطور ؟ گفت اين آش امام زين العابدين بيمار است . گفتم اگر راست مىگويى كه آش امام زين العابدين بيمار است ، پس بيمارى ايشان در همهء عمر از همين آش بوده كه مىخورده‌اند ! اينهاست كه چهره‌هاى پاك و نورانى را مشوّه كرده است و مشوّه مىكند . اصلًا امامت به معنى نمونه و سرمشق بودن است ؛ يعنى فلسفهء وجود امام اين