را انجام دهيد ، چه خوب و چه بد ، اما قصد نداشتهايد و بدون قصد آن كار از شما صادر شده است ، اگر بد است مسئول نيستيد ، اگر خوب است پاداش نداريد . اين يك مطلب خيلى واضحى است و هر كسى مىفهمد . حال اگر كسى آمد و مثلًا خوابى را نقل كرد ، داستانى را نقل كرد ، گفت فلان كس در يك جريان اضطرارى ، در يك عالم بىخبرى ، در يك كارى كه كوچكترين قصدى نداشته است بلكه قصد خلاف داشته است ، در عين حال همين كار بدون قصد ، او را به اعلى علّيّين بالا برد ، تمام گناهانش را محو كرد ، آيا ما بايد قبول كنيم ؟ بايد كتاب خوانده باشيم ، عربى دانسته باشيم ، سياه و سفيد خوانده باشيم كه [ بدانيم ] گناهان انسان را فقط يك توبه و يك بازگشت به حق پاك مىكند ،
« إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ »
« 1 » كار نيك است كه اثر كار بد را مىبرد ، اما كار بدون اختيار نه ؟ .
ولى ما از همين فطرت خدادادى خودمان هرگز استفاده نمىكنيم . يكى مىآيد مىگويد يك دزدى بود ( در كتابها هم نوشتهاند ) راه را بر مردم مىبست ، چقدر مال مردم را چاپيده بود ، چقدر آدمها را كشته بود ، چقدر زنها را بيوه كرده بود ، چقدر بچهها را يتيم كرده بود ! يك بار اطلاع پيدا كرد كه قافلهاى از زوار مىخواهند بروند كربلا .
آمد سر گردنهاى كمين كرد كه آنها كى از آنجا عبور مىكنند ، براى اينكه راه را بر زوّار امام حسين ببندد ، مالشان را بگيرد ، عند اللزوم آنها را بكشد ، جنايت كند . منتظر بود . تا قافله برسد ، دو سه ساعت وقت بود . كنار راه خوابش برد . قافله آمد و رد شد ، او بيدار نشد . ولى در همين حال صحنهء قيامت را خواب ديد ؛ ديد او را كشانكشان به جهنم مىبرند . چرا به جهنم مىبرند ؟ حسابش روشن است . كوچكترين عمل صالح در نامهء عمل او نيست ، هرچه هست گناه و جنايت است . بردند و بردند تا لبهء پرتگاه جهنم ، ولى جهنم او را نپذيرفت ؛ گفت نه ، اين را من نمىپذيرم . نپذيرفت و برگشت . آخر ، قضيه اينطور كشف شد كه اين مرد چون در كنار راهى خوابيده است كه در آنجا قافلهء زوار مىرفتند و گرد زوار بر لباس او نشسته است ، بدون اينكه خودش قصدى داشته باشد ، بلكه قصد كشتن اين زوار را داشته است و قصد بردن مال اينها را داشته است ، و علىرغم گفتهء پيغمبر كه « انَّمَا الْاعْمالُ بِالنِّيّاتِ » و « لِكُلِّ امْرِئٍ ما نَوى » ، اين عمل بدون اختيار تمام گناهانش را محو كرد :
هامش
( 1 ) . هود / 114 .