گرفتند . نوحهسرايى طبيعت بشر است . انسان وقتى مىخواهد درد دل خودش را بگويد به صورت نوحهسرايى مىگويد ؛ آسمان را مخاطب قرار مىدهد ، زمين را مخاطب قرار مىدهد ، درختى را مخاطب قرار مىدهد ، خودش را مخاطب قرار مىدهد ، انسان ديگرى را مخاطب قرار مىدهد ، حيوانى را مخاطب قرار مىدهد . هر يك از افراد خاندان أبا عبد اللَّه به نحوى نوحهسرايى را آغاز كردند . آقا به آنها فرموده بود تا من زنده هستم حق گريه كردن هم نداريد . من كه از دنيا رفتم البته نوحهسرايى كنيد .
گريه است ، انسان وقتى غصه دارد بايد گريه كند تا عقدهء دلش خالى شود . اجازهء گريه كردن را بعد از اين جريان يافته بودند . در همان حال شروع كردند به گريستن .
نوشتهاند حسين بن على عليه السلام دختركى دارد كه خيلى هم اين دختر را دوست مىداشت ؛ سُكَينه خاتون كه بعد هم يك زن اديبهء عالمهاى شد و زنى بود كه همهء علما و ادبا براى او اهميت و احترام قائل بودند . ابا عبد الله خيلى اين طفل را دوست مىداشت .
او هم به آقا فوق العاده علاقهمند بود . نوشتهاند اين بچه به صورت نوحهسرايى جملههايى گفت كه دلهاى همه را كباب كرد . به حالت نوحهسرايى اين اسب را مخاطب قرار داده است ، مىگويد : « يا جَوادَ ابى هَلْ سُقِىَ ابى امْ قُتِلَ عَطْشاناً ؟ » اى اسب پدرم ، پدر من وقتى كه رفت تشنه بود ، آيا پدر من را سيراب كردند يا با لب تشنه شهيد كردند ؟ اين در چه وقت بود ؟ وقتى است كه ديگر أبا عبد اللّه از روى اسب به روى زمين افتاده است . اين جنگ با يك تير شروع شد و با يك تير خاتمه پيدا كرد . پيش از ظهر عاشورا كه شد ، بعد از آن اتمام حجتهاى امام ، عمر سعد كسى بود كه تيرى به كمان كرد و فرستاد به « 1 » . . . .
هامش
( 1 ) . [ چند ثانيهاى نوار افتادگى دارد . ]