تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
داريد كه اين نكته‌ها را بفهميد و دريابيد ، براى اينكه عظمت حسين را درك كنيد ، براى اينكه اشكى اگر مىريزيد ، از روى معرفت باشد . معرفت حسين شما را بالا مىبرد ، شما را انسان مىكند ، شما را آزاد مرد مىكند ، شما را اهل حق و حقيقت مىكند ، اهل عدالت مىكند ، يك مسلمان واقعى مىكند . مكتب حسين ، مكتب انسانسازى است نه مكتب گنهكارسازى . حسين سنگر عمل صالح است نه سنگر گناهكارى . پس اين است فلسفهء اين كه گفته‌اند عزاى حسين بن على را زنده نگه داريد . ببينيد چه مصيبتى براى حسين بن على پيش نيامد ، چه سختى پيش نيامد ، چه بلا و گرفتارى پيش نيامد ؟ ببينيد در مقابل همهء اينها آيا حسين بن على سرفراز بيرون آمد يا نه ؟ پس شما هم يك ذره شيعهء او باشيد ، يك ذره پيرو او باشيد . توحيد را ببينيد ! ايمان به معاد و آخرت را ببينيد ! در صبح روز عاشورا جمله‌اى گفت كه در آن وقت شايد انسان باور نكند كه اين جمله چقدر از روى حقيقت گفته شده است . نوشته‌اند همين كه نماز صبح را با اصحاب خودش خواند ، رو به اصحاب خودش كرد و فرمود : اصحاب من ! آماده باشيد . مردن جز يك پلى نيست كه شما را از دنيايى به دنياى ديگر عبور مىدهد ، از يك دنياى بسيار سخت به يك دنياى بسيار عالى و شريف و لطيف . اين سخنش بود ، اما عملش را ببينيد . اين را كه حسين بن على نگفته است ، ديگران گفته‌اند ، حضار گفته‌اند ، كسانى كه وقايع‌نگار بوده‌اند گفته‌اند . حتى حميد بن مسلم كه وقايع‌نگار عمر سعد است اين قضيه را گفته است . مىگويد من تعجب مىكنم از حسين بن على كه هر چه شهادتش نزديكتر و كار بر او سخت‌تر مىشد چهره‌اش برافروخته‌تر مىشد . مثل آدمى كه به وصل دارد نزديك مىشود . كأنه خوش‌حالتر مىشود . حتى يك جمله‌اى دارد ، مىگويد آن لحظات آخر كه من به سراغ حسين بن على عليه السلام رفتم ، وقتى رسيدم كه آن لعين ازل و ابد سر مقدسش را از بدن جدا كرده بود . چشمم كه افتاد ، آن بشاشت و روشنى چهره‌اش آنچنان مرا گرفت كه كشته شدنش را فراموش كردم : « لَقَدْ شَغَلَنى نورُ وَجْهِهِ عَنِ الْفِكْرَةِ فى قَتْلِهِ » « 1 » . آيا شما براى اين نمونه پيدا مىكنيد ؟ اگر نمونه پيدا كرديد ، بعد به جاى عزاى حسينى عزاى او را مىگيريم ، به جاى ياد حسين از او ياد مىكنيم . نوشته‌اند أبا عبد اللَّه در حملات خودش نقطه‌اى را در ميدان مركز قرار داده بود .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 53 ، با اندكى اختلاف .