تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
مركز حملاتش آنجا بود . مخصوصاً نقطه‌اى را امام انتخاب كرده بود كه نزديك خيام حرم باشد و از خيام حرم خيلى دور نباشد ، به دو منظور . يك منظور اين كه مىدانست كه اينها چقدر نامرد و غير انسانند . اينها همين مقدار حميّت ندارند كه لااقل بگويند كه ما با حسين طرف هستيم ، پس متعرض خيمه‌ها نشويم . مىخواست تا جان در بدن دارد ، تا اين رگ گردنش مىجنبد ، كسى متعرض خيام حرمش نشود . حمله مىكرد ، از جلو او فرار مىكردند ، ولى زياد تعقيب نمىكرد ؛ برمىگشت مبادا خيام حرمش مورد تعرض قرار بگيرد . ديگر اينكه مىخواست تا زنده است اهل بيتش بدانند كه او زنده است . نقطه‌اى را مركز قرار داده بود كه صداى حضرت مىرسيد . وقتى كه بر مىگشت ، در آن نقطه مىايستاد ، فرياد مىكرد : « لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ » . وقتى كه اين فرياد حسين بلند مىشد اهل بيت سكونت خاطرى پيدا مىكردند ، مىگفتند آقا هنوز زنده است . امام به اهل بيت فرموده بود تا من زنده هستم هرگز از خيمه‌ها بيرون نياييد . اين حرفها را باور نكنيد كه اينها دم به دم بيرون مىدويدند ، ابداً ! دستور آقا بود كه تا من زنده هستم در خيمه‌ها باشيد ، حرف سستى از دهان شما بيرون نيايد كه اجر شما ضايع مىشود . مطمئن باشيد عاقبت شما خير است ، نجات پيدا مىكنيد و خداوند دشمنان شما را عذاب خواهد كرد ، به زودى هم عذاب خواهد كرد . اينها را به آنها فرموده بود . آنها اجازه نداشتند و بيرون هم نمىآمدند . غيرت حسين بن على اجازه نمىداد . غيرت و عفّت خود آنها اجازه نمىداد كه بيرون بيايند ، بيرون هم نمىآمدند . صداى آقا را كه مىشنيدند : « لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ » يك اطمينان خاطرى پيدا مىكردند . چون آقا وداع كرده بودند و يك بار يا دو بار ديگر هم بعد از وداع آمده بودند و خبر گرفته بودند ، اين بود كه اهل بيت امام هنوز انتظار آمدن امام را داشتند . اسبهاى عربى براى ميدان جنگ تربيت مىشدند . اسب حيوان تربيت‌پذيرى است . اينها وقتى كه صاحبشان كشته مىشد عكس العملهاى خاصى از خودشان نشان مىدادند . اهل بيت أبا عبد اللَّه در داخل خيمه هستند ، همين‌طور منتظر ببينند كى صداى آقا را مىشنوند يا شايد يك بار ديگر جمال آقا را زيارت مىكنند كه يك وقت صداى همهمهء اسب أبا عبد اللَّه بلند شد . آمدند درِ خيمه . خيال كردند آقا آمده‌اند . يك وقت ديدند اين اسب آمده است ولى در حالى كه زين او واژگون است . اينجاست كه اولاد أبا عبد اللَّه ، خاندان أبا عبد اللَّه فرياد و احسينا و وا محمّدا را بلند كردند . دور اين اسب را
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 117 | مرتضى مطهرى