پايين است .
معاويه هنگامى كه پيك على عليه السلام در شام بود ، در حالى كه روز چهارشنبه بود گفت اعلام نماز جمعه كنيد . اعلام نماز جمعه كردند . در روز چهارشنبه نماز جمعه خواند . احدى به او اعتراض نكرد . در خفا نمايندهء على عليه السلام را خواست ، گفت : « برو به على بگو با صدهزار شمشيرزن به سراغ تو مىآيم كه چهارشنبه را از جمعه تشخيص نمىدهند . به على بگو حساب كار خودت را بكن » . حالا حسينيهء ارشاد گنهكار شده است كه يك روزى راجع به فلسطينىها بحث كرده و گفته است مردم ! به فلسطينىها كمك كنيد . يك عده يهودى - كه جاسوسهاى اسرائيل در اين مملكت فراوانند و بسيارى از مسلمانهاى خودمان با كمال تأسف جاسوس آنها هستند - با حسينيهء ارشاد كينه برداشتهاند و روزى نيست كه عليه حسينيهء ارشاد شايعه درست نكنند « 1 » من از شما هيچ چيزى نمىخواهم جز اينكه بگويم چشمتان را باز كنيد ، تحقيق كنيد ، بدانيد عناصر يهود در اين مملكت و در همهء ممالك اسلامى فراوانند ؛ دست اينها ، جاسوسها و پول اينها مرتب دارد كار مىكند . از خوارج نهروان نباشيد . آخر تا كى ما مىخواهيم به نام اسلام عليه اسلام شمشير بزنيم ؟ ! اگر ما از اين درسها پند نگيريم ، پس از چه مىخواهيم پند بگيريم ؟ چرا ما هر سال مىآييم جمع مىشويم به نام على مجلس مىگيريم ؟ چون على زندگىاش آموزنده است . يكى از نكات آموزندهء زندگى على عليه السلام همين مبارزه با خوارج است ، مبارزه با خشكه مقدسى است ، مبارزه با نفاق است ، مبارزه با جهالت است . على شيعهء جاهل نمىخواهد ، على شيعهاى كه حقه بازها و يهوديها و جهودها بيايند شايعه درست كنند بگويند اقبال پاكستانى به امام جعفر صادقتان فحش داده ، بعد مثل برق در ميان اين مردم سارى و جارى بشود كه اقبال پاكستانى - العياذباللَّه - ناصبى بوده ( اين مردى كه مخلص اهل بيت پيغمبر است ) و نروند كتابش را باز كنند يا اقلًا تاريخش را از سفارت پاكستان يا جاى ديگر بپرسند ، چنين شيعهاى را على عليه السلام نمىخواهد و از او بيزار است . چشمهايتان را باز كنيد ، گوشهايتان را باز كنيد ، هر حرفى را كه
هامش
( 1 ) . [ دربارهء رابطهء استاد شهيد با حسينيهء ارشاد ، رجوع شود به كتاب سيرى در زندگانى استاد مطهرى ، چاپ انتشارات صدرا . ]