تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 601

مساهمون:

ص٦٠١
على عليه السلام در شرايطى خلافت را به دست مىگيرد كه چنين طبقه‌اى هم در ميان مسلمين وجود دارد و در همه جا هستند ؛ در لشكريان خودش هم از اين طبقه وجود دارند . جريان جنگ صفين و حيلهء معاويه و عمرو عاص - كه مكرر شنيده‌ايد - پيش مىآيد . آن ساعتى كه اينها احساس مىكنند كه دارند شكست مىخورند و شكستشان شكست نهايى است ، نقشه مىكشند كه از همين طبقه استفاده كنند . دستور مىدهند قرآنها را بالاى نيزه مىكنند : ايهاالناس ! همهء ما اهل قرآنيم ، همهء ما اهل قبله هستيم ، چرا مىجنگيد ؟ اگر مىخواهيد بجنگيد پس بياييد اين قرآنها را بزنيد . فوراً همين طبقه دست از جنگ كشيدند ، گفتند ما با قرآن نمىجنگيم . آمدند خدمت على عليه السلام كه ديگر قضيه حل شد ، قرآن به ميان آمد ، حالا كه قرآن به ميان آمده ديگر جنگ معنى ندارد . على فرمود : مگر شما نمىدانيد كه از روز اول سخن من به اينها اين است كه بياييد ما بر اساس قرآن حكومت و قضاوت كنيم ، ببينيم حق با كيست ؟ اينها دروغ مىگويند ، اينها قرآن را به ميان نياورده‌اند ، جلد و كاغذ قرآن را سپر قرار داده‌اند براى اينكه بعد باز عليه قرآن قيام كنند ؛ اهميت ندهيد ، من امام شما هستم ، من قرآن ناطق شما هستم ، بزنيد برويد جلو . گفتند : عجب ! چه حرفها مىزند ؟ ! ما تا به حال تو را آدم خوبى مىدانستيم و مىگفتيم تو آدم خوبى هستى ، معلوم شد تو هم آدم جاه طلبى هستى ، يعنى ما برويم با قرآن بجنگيم ؟ ! خير ، نمىجنگيم . بسيار خوب ، شما نجنگيد . مالك اشتر مشغول پيشروى بود . گفتند : فوراً فرمان بده كه مالك اشتر برگردد كه ديگر جنگ با قرآن روا نيست . فشار زياد آوردند . على عليه السلام پيغام داد كه مالك برگرد . مالك برنگشت ، گفت : آقا اجازه بدهيد ، يكى دو ساعت ديگر بيشتر باقى نمانده است ، شكست نهايى نصيب اينها مىشود . آمدند كه مالك بر نمىگردد . گفتند : يا مالك را برگردان يا همين جا با اين شمشيرهاى خودمان ( بيست هزار نفر بودند ) قطعه قطعه‌ات مىكنيم . تو دارى با قرآن مىجنگى ؟ ! على پيغام داد : مالك اگر مىخواهى على را زنده ببينى برگرد . قضيهء حَكَمين پيش آمد . گفتند : دو نفر حَكَم ( داور ) معين كنيم ، حالا ديگر قرآن به ميان آمده . بسيار خوب ، داور معين كنيم . آنها عمرو عاص شيطان را معين كردند . على ، ابن عباسِ عالم دانشمند زيرك را پيشنهاد كرد . گفتند . خير ، ابن عباس پسر عمويت است ، قوم و خويش توست ، ما بايد كسى را انتخاب كنيم كه با تو قوم و خويش نباشد . فرمود : مالك اشتر . گفتند : نه ، ما مالك
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 601 | مرتضى مطهرى