تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨
فرض كنيد مىخواهد دست به كار تحصيل علم و يا تأليف كتاب و يا تأسيس مؤسسه‌اى بزند كه سالها وقت و فرصت مىخواهد . اگر بداند عمرش كفاف نمىدهد و كارش ناتمام مىماند ، شروع نمىكند . اينجاست كه مىگويند چنان بينديش كه عمرت دراز است . ولى همين شخص از نظر توبه و جبران گذشته‌ها ، از نظر اداى حقوق الهى و حقوق مردمى ، و بالأخره از نظر كارهايى كه وقت و فرصت كم هم كافى است ، امروز نشد فردا ، فردا اگر نشد پس فردا هم مىشود انجام داد ، چيزى كه هست ممكن است انسان امروز را به فردا و فردا را به پس فردا بيفكند اما فردايى يا پس فردايى نيايد ، در اين گونه كارها بر عكس نوع اول ، لازمهء اين فرض كه عمر باقى است و وقت زياد است اين است كه لزومى ندارد شتاب به خرج داده شود . پس نتيجهء چنين فرضى تأخير و تسويف و اهمال است . در اينجا بايد فرض كرد كه وقت و فرصتى نيست . پس معلوم شد در برخى موارد لازمهء فرض اينكه وقت و فرصت زياد است تشويق به عمل و اقدام ، و لازمهء فرض اينكه وقت كم است دست به كار نشدن است و در برخى موارد ديگر درست كار برعكس است ، يعنى لازمهء فرض اينكه فرصت و وقت زياد است اهمال و دست به كار نشدن است و لازمهء فرض اينكه فرصت و وقتى نيست دست به كار شدن است . پس موارد فرق مىكند و در هر مورد يك گونه بايد فرض كرد كه به عمل و اقدام منتهى گردد . به اصطلاح علماى اصول ، لسانِ دليل لسان « تنزيل » است ، لهذا هيچ مانعى ندارد كه دو « تنزيل » از دو جهت بر ضد يكديگر بوده باشند . حاصل معنى حديث اين مىشود كه از نظر برخى كارها بگو اصل « بقاى حيات و ادامهء عمر » است و از نظر برخى كارها بگو اصل « عدم بقاى عمر و كوتاهى آن » است . اين معانى كه ذكر كردم صرفاً يك توجيه بلادليل نيست ؛ چندين روايت ديگر وجود دارد كه كاملًا مفهوم اين حديث را به همين نحو كه گفته شد روشن مىكند . علت اينكه اين حديث مورد اختلاف واقع شده است ، عدم توجه به آن احاديث است . در سفينة البحار ، مادهء « رفق » ، از رسول اكرم نقل مىكند ( خطاب به جابر ) : انَّ هذَا الدّينَ لَمَتينٌ فَاوْغِلْ فيهِ بِرِفْقٍ . . . فَاحْرَثْ حَرْثَ مَنْ يَظُنُّ انَّهُ لا يَموتُ وَ اعْمَلْ عَمَلَ مَنْ يَخافُ انَّهُ يَموتُ غَداً .