تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
معاويه نوشته و مىگويد : « اينكه مىگويى مرا به زور وادار به بيعت كردند ، نقصى بر من وارد نمىكند . هرگز بر يك مسلمان عيب و عار نيست كه مورد ستم واقع شود مادامى كه خودش در دين خودش در شك و ريب نباشد » . در نهج البلاغه ضمن خطبهء شمارهء 219 جمله‌هايى آمده است مبنى بر ستايش از شخصى كه به كنايه تحت عنوان « فلان » از او ياد شده است . شرّاح نهج البلاغه در بارهء اين كه اين مردى كه مورد ستايش على واقع شده كيست ، اختلاف دارند ؛ غالباً گفته‌اند مقصود عمربن الخطّاب است كه يا به صورت جِد و يا به صورت تقيه ادا شده است ، و برخى مانند قطب راوندى گفته‌اند مقصود يكى از گذشتگان صحابه از قبيل عثمان بن مظعون و غيره است ، ولى ابن ابى الحديد به قرينهء نوع ستايشها كه مىرساند از يك مقام متصدى حكومت ستايش شده است ( زيرا سخن از مردى است كه كجيها را راست و علتها را رفع نموده است و چنين توصيفى بر گذشتگان صحابه قابل انطباق نيست ) مىگويد : قطعاً جز عمر كسى مقصود نبوده است . ابن ابى الحديد از طبرى نقل مىكند كه : « در فوت عمر زنان مىگريستند . دختر ابى حثمه چنين ندبه مىكرد : « اقام الأود و ابرأ العمد ، امات الفتن و احيا السنن ، خرج نقى الثوب بريئاً من العيب » . آنگاه طبرى از مغيرة بن شعبه نقل مىكند كه پس از دفن عمر به سراغ على رفتم و خواستم سخنى از او در بارهء عمر بشنوم . على بيرون آمد در حالى كه سر و صورتش را شسته بود و هنوز آب مىچكيد و خود را در جامه‌اى پيچيده بود و مثل اينكه ترديد نداشت كه كار خلافت بعد از عمر بر او مستقر خواهد شد ؛ گفت : دختر ابى حثمه راست گفت كه گفت : لقد قوم الأود . . . » . ابن ابى الحديد اين داستان را مؤيد نظر خودش قرار مىدهد كه جمله‌هاى نهج البلاغه در ستايش عمر گفته شده است . ولى برخى از متتبعين عصر حاضر از مدارك ديگر غير از طبرى داستان را به شكل ديگر نقل كرده‌اند و آن اينكه على پس از آن كه بيرون آمد و چشمش به مغيره افتاد ، به صورت سؤال و پرسش فرمود : آيا دختر ابى حثمه آن ستايشها را كه از عمر
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 475 | مرتضى مطهرى