الحجال » همهء شما از عمر فقيه تريد حتى خداوندان حجله ، در چنين شرايطى از طرف عمر بيان شده است . همچنين جملهء : « لولا على لهلك عمر » اگر على نبود عمر هلاك شده بود ، كه گفتهاند هفتاد بار از او شنيده شده است ، در مورد همين اشتباهات بود كه على او را واقف مىكرد .
اميرالمؤمنين على عليه السلام عمر را به همين دو خصوصيت كه تاريخ سخت آن را تأييد مىكند ، مورد انتقاد قرار مىدهد ، يعنى خشونت زياد او به حدى كه همراهان او از گفتن حقايق بيم داشتند ، و ديگر شتابزدگى و اشتباهات مكرر و سپس معذرت خواهى از اشتباه . در بارهء قسمت اول مىفرمايد :
فَصَيَّرَها فى حَوْزَةٍ خَشْناءَ يَغْلُظُ كَلْمُها وَ يَخْشُنُ مَسُّها . . . فَصاحِبُها كَراكِبِ الصَّعْبَةِ ، انْ اشْنَقَ لَها خَرَمَ وَ انْ اسْلَسَ لَها تَقَحَّمَ .
ابوبكر زمام خلافت را در اختيار طبيعتى خشن قرار داد كه آسيب رساندن هايش شديد و تماس با او دشوار بود . . . آن كه مىخواست با او همكارى كند مانند كسى بود كه شترى چموش و سرمست را سوار باشد ؛ اگر مهارش را محكم بكشد بينىاش را پاره مىكند و اگر سست كند به پرتگاه سقوط مىنمايد .
و در بارهء شتابزدگى و كثرت اشتباه و سپس عذرخواهى او مىفرمايد :
وَ يَكْثُرُ الْعِثارُ فيها وَالْاعْتِذارُ مِنْها .
لغزشهايش و سپس پوزش خواهىاش از آن لغزشها فراوان بود .
در نهج البلاغه تا آنجا كه من به ياد دارم ، از خليفهء اول و دوم تنها در خطبهء « شقشقيه » كه فقراتى از آن نقل كرديم بهطور خاص ياد و انتقاد شده است . در جاى ديگر اگر هست يا به صورت كلى است و يا جنبهء كنايى دارد ، مثل آنجا كه در نامهء معروف خود به عثمان بن حنيف اشاره به مسألهء « فدك » مىكند .
و يا در نامهء 62 مىگويد : « باور نمىكردم كه عرب اين امر را از من برگرداند ، ناگهان متوجه شدم كه مردم دور فلانى را گرفتند » و يا در نامهء 28 كه در جواب
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 474
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٧٤