ابن عباس در دوران خلافت على عليه السلام بر آن حضرت وارد شد در حالى كه با دست خودش كفش كهنهء خويش را پينه مىزد . از ابن عباس پرسيد : قيمت اين كفش چقدر است ؟ ابن عباس گفت : هيچ . امام فرمود : ارزش همين كفش كهنه در نظر من از حكومت و امارت بر شما بيشتر است ، مگر آنكه به وسيلهء آن عدالتى را اجرا كنم ، حقى را به ذى حقى برسانم ، يا باطلى را از ميان بردارم « 1 » در خطبهء 207 بحثى كلى در مورد حقوق مىكند و مىفرمايد : حقوق همواره طرفينى است . مىفرمايد : از جمله حقوق الهى حقوقى است كه براى مردم بر مردم قرار داده است ؛ آنها را چنان وضع كرده كه هر حقى در برابر حقى ديگر قرار مىگيرد ؛ هر حقى به نفع يك فرد و يا يك جمعيت موجب حقى ديگر است كه آنها را متعهد مىكند ؛ هر حقى آنگاه الزامآور مىگردد كه ديگرى هم وظيفهء خود را در مورد حقوقى كه بر عهده دارد انجام دهد .
پس از آن چنين به سخن ادامه مىدهد :
وَ اعْظَمُ مَاافْتَرَضَ سُبْحانَهُ مِنْ تِلْكَ الْحُقوقِ حَقُّ الْوالى عَلَى الرَّعِيَّةِ وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْوالى ، فَريضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ سُبْحانَهُ لِكُلٍّ عَلى كُلٍّ ، فَجَعَلَها نِظاماً لِالْفَتِهِمْ وَ عِزّاً لِدينِهِمْ ، فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ الَّا بِصَلاحِ الْوُلاةِ وَ لا تَصْلُحُ الْوُلاةُ الّا بِاسْتِقامَةِ الرَّعِيَّةِ ، فَاذا ادَّتِ الرَّعِيَّةُ الَى الْوالى حَقَّهُ وَ ادَّى الْوالى الَى الرَّعِيَّةِ حَقَّها عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ وَ قامَتْ مَناهِجُ الدّينِ وَ اعْتَدَلَتْ مَعالِمُ الْعَدْلِ وَ جَرَتْ عَلى اذْلالِهَا السُّنَنُ فَصَلَحَ بِذلِكَ الزَّمانُ وَ طُمِعَ فى بَقاءِ الدَّوْلَةِ وَ يَئِسَتْ مَطامِعُ الْاعْداءِ . . . .
بزرگترين اين حقوق متقابل ، حق حكومت بر مردم و حق مردم بر حكومت است . فريضهء الهى است كه براى همه بر همه حقوقى مقرر فرموده ، اين حقوق را مايهء انتظام روابط مردم و عزت دين آنان قرار داده است . مردم هرگز روى صلاح و شايستگى نخواهند ديد مگر حكومتشان صالح باشد و حكومتها هرگز به صلاح نخواهند آمد مگر تودهء ملت استوار و بااستقامت شوند . هرگاه تودهء ملت به حقوق حكومت وفادار باشند و حكومت حقوق
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 33 .