نهج البلاغهاى كجا !
نهج البلاغه و انديشههاى كلامى
در نهج البلاغه در عين اينكه خداوند متعال با اوصاف كماليه توصيف شده است ، هرگونه صفت « مقارن » و زائد بر ذات نفى شده است . از طرف ديگر ، همچنانكه مىدانيم اشاعره طرفدار صفات زائد بر ذاتند و معتزله هرگونه صفت را نفى مىكنند :
الاشعرى بازدياد قائلة * وقال بالنيابة المعتزلة
همين امر سبب شده كه بعضى بپندارند آنچه در نهج البلاغه در اين زمينه آمده است در عصرهاى متأخرتر ساخته شده و تحت تأثير افكار معتزلى بوده است ، و حال آنكه اگر فردى انديشه شناس باشد مىفهمد در نهج البلاغه كه صفت نفى مىشود ، صفت محدود نفى مىشود « 1 » و صفت نامحدود براى ذات نامحدود مستلزم عينيت ذات با صفات است نه انكار صفات آنچنانكه معتزله پنداشتهاند . و اگر معتزله به چنين انديشهاى رسيده بودند هرگز نفى صفات نكرده و قائل به « نيابت » ذات از صفات نمىشدند .
و همچنين است آنچه در خطبهء 228 دربارهء حدوث كلام پروردگار آمده است .
ممكن است توهم شود كه آن چيزى كه در اين خطبه آمده است مربوط است به بحث در قدم و حدوث قرآن - كه مدتها بازار داغى در ميان متكلمين اسلامى داشت - و آنچه در نهج البلاغه آمده است در آن عصرها يا عصرهاى بعدتر الحاق شده است .
ولى اندك دقت معلوم مىدارد كه بحث نهج البلاغه دربارهء حدوث و قدم قرآن - كه يك بحث بىمعنى است - نيست ، بلكه دربارهء « امر » تكوينى و ارادهء انشائى پروردگار است . على مىفرمايد امر پروردگار و ارادهء انشائى پروردگار فعل اوست و به همين دليل حادث و متأخر از ذات است ، و اگر قديم و در مرتبهء ذات باشد مستلزم ثانى و شريك براى ذات است :
هامش
( 1 ) در خطبهء اول نهج البلاغه قبل از آن كه بفرمايد : « وَ كَمالُ الْاخْلاصِ لَهُ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْهُ » مىفرمايد : « الَّذى لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدودٌ وَ لا نَعْتٌ مَوْجودٌ » .