ازليت او بر هر آغازى تقدم دارد .
تقدم ذات حق بر زمان و بر هر نيستى و بر هر آغاز و ابتدايى ، يكى از لطيفترين انديشههاى حكمت الهى است و معنى ازليت حق فقط اين نيست كه او هميشه بوده است ؛ شك نيست كه هميشه بوده است ، اما هميشه بودن يعنى زمانى نبوده كه او نبوده است . ازليت حق فوق هميشه بودن است ، زيرا « هميشه بودن » مستلزم فرض زمان است ؛ ذات حق علاوه بر اينكه با همهء زمانها بوده است ، بر همه چيز حتى بر زمان تقدم دارد و اين است معنى « ازليت » او . از اينجا معلوم مىشود كه تقدم او نوعى ديگر غير از تقدم زمانى است .
الْحَمْدُ لِلّهِ الدّالِّ عَلى وُجودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بِمُحْدَثِ خَلْقِهِ عَلى ازَلِيَّتِهِ وَ بِاشْتِباهِهِمْ عَلى انْ لاشِبْهَ لَهُ لاتَسْتَلِمُهُ الْمَشاعِرُ وَ لاتَحْجُبُهُ السَّواتِرُ « 1 » .
سپاس خداى را كه آفرينش دليل بر هستى او ، و حدوث مخلوقاتش دليل بر ازليت او ، و مانندداشتن مخلوقاتش دليل بر بيمانندى اوست . از حواس پنهان است و دست حواس به دامن كبريايىاش نمىرسد ، و در عين حال هويداست و هيچ چيزى نمىتواند مانع و حاجب و پردهء وجودش شود .
يعنى او هم پيداست و هم پنهان است ؛ او در ذات خود پيداست اما از حواس انسان پنهان است . پنهانى او از حواس انسان از ناحيهء محدوديت حواس است نه از ناحيهء ذات او .
در جاى خود ثابت شده است كه وجود مساوى با ظهور است ، و هرچه وجودْ كاملتر و قويتر باشد ظاهرتر است و بر عكس هرچه ضعيفتر و با عدم مخلوطتر باشد از خود و از غير پنهانتر است .
براى هر چيز دو نوع وجود است : « وجود فى نفسه » و « وجود براى ما » . وجود هر چيزى براى ما ، وابسته است به ساختمان قواى ادراكى ما و به شرايط خاصى كه بايد باشد . و از اين رو ظهور نيز بر دو قسم است : ظهور فى نفسه و ظهور براى ما .
هامش
( 1 ) خطبهء 152 .