حواس ما به حكم محدوديتى كه دارد فقط قادر است موجودات مقيد و محدود و داراى مثل و ضد را در خود منعكس كند . حواس ما از آن جهت رنگها و شكلها و آوازها و غير اينها را درك مىكنند كه به مكان و زمان محدود مىشوند ؛ در يك جا هستند و در جايى ديگر نيستند ، در يك زمان هستند و در زمانى ديگر نيستند ، مثلًا اگر روشنى هميشه و همه جا بهطور يكنواخت مىبود قابل احساس نبود ، اگر يك آواز بهطور مداوم و يكنواخت شنيده شود هرگز شنيده نمىشود .
ذات حق كه صرف الوجود و فعليت محض است و هيچ مكان و زمان او را محدود نمىكند ، نسبت به حواس ما باطن است اما او در ذات خود عين ظهور است و همان كمال ظهورش كه ناشى از كمال وجودش است سبب خفاى او از حواس ماست . جهت ظهور و جهت بطون در ذات او يكى است ؛ او از آن جهت پنهان است كه در نهايت پيدايى است . او از شدت ظهور در خفاست .
يا مَنْ هُوَاخْتَفى لِفَرْطِ نورِه * الظّاهِرُ الْباطِنُ فى ظُهورِه « 1 »
حجاب روى تو هم روى توست در همه حال * نهان ز چشم جهانى ز بس كه پيدايى
هامش
( 1 ) منظومهء حاج ملاهادى سبزوارى ، ابتداى بخش حكمت .