تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
يكى است يعنى دوتا نيست و قهراً اين نوع از وحدت با صفت « كمى » ( قلّت ) متصف مىشود ، يعنى آن يك فرد نسبت به نقطهء مقابلش كه دو يا چند فرد است كم است . ولى اگر وجود چيزى به نحوى باشد كه فرض تكرر در او ممكن نيست - نمىگوييم وجود فرد ديگر محال است بلكه مىگوييم فرض تكرر و فرض فرد ديگر غير آن فرد ممكن نيست ، زيرا بىحد و بىنهايت است و هرچه را مثل او و دوم او فرض كنيم يا خود اوست و يا چيزى هست كه ثانى و دوم او نيست - در اين گونه موارد وحدت عددى نيست ؛ يعنى اين وحدت در مقابل اثنينيت و كثرت نيست و معنى اينكه يكى است اين نيست كه دو تا نيست ، بلكه اين است كه دوم براى او فرض نمىشود . اين مطلب را با يك تمثيل مىتوان روشن كرد : مىدانيم كه دانشمندان جهان دربارهء تناهى يا عدم تناهى ابعاد عالم اختلاف نظر دارند . بعضى مدعى لاتناهى ابعاد جهان‌اند و مىگويند عالم اجسام را حد و نهايتى نيست . بعضى ديگر معتقدند كه ابعاد جهان محدود است و از هر طرف كه برويم بالأخره به جايى خواهيم رسيد كه پس از آن جايى نيست . مسألهء ديگرى نيز محل بحث است و آن اينكه آيا جهان جسمانى منحصر است به جهانى كه ما در آن زندگى مىكنيم و يا يك و يا چند جهان ديگر نيز وجود دارد ؟ . بديهى است كه فرض جهان جسمانى ديگر غير از جهان ما فرع بر اين است كه جهان جسمانى ما محدود و متناهى باشد . تنها در اين صورت است كه مىتوان فرض كرد مثلًا دو جهان جسمانى و هر كدام محدود به ابعادى معين وجود داشته باشد . اما اگر فرض كنيم جهان جسمانى ما نامحدود است ، فرض جهانى ديگر غيرممكن است زيرا هرچه را جهانى ديگر فرض كنيم خود همين جهان و يا جزئى از اين جهان خواهد بود . فرض وجودى ديگر مانند وجود ذات احديت با توجه به اينكه ذات حق وجود محض و انّيّت صرف و واقعيت مطلقه است ، نظير فرض جهان جسمانى ديگر در كنار جهان جسمانى غير متناهى است ، يعنى فرضى غير ممكن است . در نهج البلاغه مكرر در اين باره بحث شده است كه وحدت ذات حق وحدت عددى نيست و او با يكى بودن عددى توصيف نمىشود و تحت عدد درآمدن ذات حق ملازم است با محدوديت او :