گنجايش پذيرى اوست ؛ در عين حال از هيچ چيز هم بيرون نيست زيرا بيرون بودن نيز خود مستلزم نوعى محدوديت است .
« بانَ مِنَ الْاشْياءِ بِالْقَهْرِ لَها وَ الْقُدْرَةِ عَلَيْها وَ بانَتِ الْاشْياءُ مِنْهُ بِالْخُضوعِ لَهُ . » « 1 » .
مغايرت و جدايى او از اشياء به اين است كه او قاهر و قادر و مسلط بر آنهاست ، و البته هرگز قاهر عين مقهور و قادر عين مقدور و مسلط عين مسخّر نيست ، و مغايرت و جدايى اشياء از او به اين نحو است كه خاضع و مسخّر پيشگاه كبريايى او مىباشند و هرگز آن كه در ذات خود خاضع و مسخّر است ( عين خضوع و اطاعت است ) با آن كه در ذات خود بىنياز است ، يكى نيست . جدايى و مغايرت حق با اشياء به اين نحو نيست كه حد و مرزى آنها را از هم جدا كند ، بلكه به ربوبيت و مربوبيت ، كمال و نقص ، و قوت و ضعف است .
در كلمات على عليه السلام از اين گونه سخن بسيار مىتوان يافت . همهء مسائل ديگر كه بعداً ذكر خواهد شد بر اساس اين اصل است كه ذات حق وجود مطلق و بىنهايت است و هيچ نوع حد و ماهيت و چگونگى دربارهء او صادق نيست .
وحدت حق ، وحدت عددى نيست
يكى ديگر از مسائل توحيدى نهج البلاغه اين است كه وحدت ذات اقدس احديت وحدت عددى نيست ، نوعى ديگر از وحدت است . وحدت عددى يعنى وحدت چيزى كه فرض تكرر وجود در او ممكن است . هرگاه ماهيتى از ماهيات و طبيعتى از طبايع را در نظر بگيريم كه وجود يافته است ، عقلًا فرض اينكه آن ماهيت فرد ديگر پيدا كند و بار ديگر وجود يابد ممكن است . در اين گونه موارد وحدت افراد آن ماهيت وحدت عددى است . اين وحدت در مقابل اثنينيت و كثرت است ؛
هامش
( 1 ) خطبهء 152 .