« على تنها در ميدان جنگ قهرمان نبود ، در همه جا قهرمان بود : درصفاى دل ، پاكى وجدان ، جذابيت سحرآميز بيان ، انسانيت واقعى ، حرارت ايمان ، آرامش شكوهمند ، يارى مظلومان ، تسليم حقيقت بودن در هر نقطه و هرجا كه رخ بنمايد ؛ او در همهء اين ميدانها قهرمان بود . » .
سخن خود را پايان مىدهيم و بيش از اين به نقل ستايش افراد و اشخاص نمىپردازيم . ستايشگر سخن على عليه السلام ستايشگر خود است .
مادح خورشيد مداح خود است * كه دو چشمم روشن و نامرمد است
سخن خود را در اين زمينه به سخن خود على عليه السلام پايان مىدهيم :
روزى يكى از اصحاب على عليه السلام خواست خطابهاى ايراد كند ، نتوانست و زبانش به اصطلاح بند آمد . على فرمود :
« همانا زبان پارهاى از انسان است و در اختيار ذهن او . اگر ذهن نجوشد و واپس رود از زبان كارى ساخته نيست ، اما آنگاه كه ذهن باز شود مهلت به زبان نمىدهد . » .
سپس فرمود :
وَانّا لَامَراءُ الْكَلامِ وَ فينا تَنَشَّبَتْ عُروقُهُ وَ عَلَيْنا تَهَدَّلَتْ غُصونُهُ « 1 » .
همانا ما فرماندهان سپاه سخنيم ، ريشهء درخت سخن در ميان ما دويده و جاگرفته و شاخه هايش بر سر ما آويخته است .
جاحظ در البيان و التبيين از عبد اللَّه بن الحسن بن على ( عبد اللَّه محض ) نقل مىكند كه على عليه السلام فرموده است :
« ما به پنج خصلت از ديگران ممتازيم : فصاحت ، زيبايى رخسار ، گذشت و
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، بخش خطبهها ، خطبهء 224 .