كند و خود را محافظت كند ، به صورت موجودى سخى درمىآورد كه چون دانهاى پيدا كرد جوجهها را آواز دهد ، يا يك مادر را كه تا ديروز دخترى لوس و بخور و بخواب و زودرنج و كم طاقت بود با قدرت شگرفى در مقابل گرسنگى و بىخوابى و ژوليدگى اندام ، صبور و متحمل مىسازد ، تاب تحمل زحمات مادرى به او مىدهد .
توليد رقّت و رفع غلظت و خشونت از روح ، و به عبارت ديگر تلطيف عواطف و همچنين توحّد و تأحّد و تمركز و از بين بردن تشتّت و تفرّق نيروها و در نتيجه قدرت حاصل از تجمع ، همه از آثار عشق و محبت است .
در زبان شعر و ادب ، در باب اثر عشق بيشتر به يك اثر برمىخوريم و آن الهام بخشى و فياضيت عشق است .
بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود * اينهمه قول و غزل تعبيه در منقارش « 1 »
فيض گل گرچه به حسب ظاهر لفظ ، يك امر خارج از وجود بلبل است ولى در حقيقت چيزى جز نيروى خود عشق نيست .
تو مپندار كه مجنون سر خود مجنون شد * از سمك تا به سماكش كشش ليلى برد « 2 »
عشق ، قواى خفته را بيدار و نيروهاى بسته و مهارشده را آزاد مىكند نظير شكافتن اتمها و آزاد شدن نيروهاى اتمى . الهام بخش است و قهرمان ساز . چه بسيار شاعران و فيلسوفان و هنرمندان كه مخلوق يك عشق و محبت نيرومندند .
عشق ، نفس را تكميل و استعدادات حيرتانگيز باطنى را ظاهر مىسازد . از نظر قواى ادراكى ، الهام بخش و از نظر قواى احساسى ، اراده و همت را تقويت مىكند ، و آنگاه كه در جهت عِلوى متصاعد شود كرامت و خارق عادت به وجود مىآورد .
روح را از مزيجها و خلطها پاك مىكند و به عبارت ديگر عشق تصفيهگر است .
صفات رذيلهء ناشى از خودخواهى و يا سردى و بىحرارتى را از قبيل بخل ، امساك ، جبن ، تنبلى ، تكبر و عجب ، از ميان مىبرد . حقدها و كينهها را زايل مىكند و از بين
هامش
( 1 ) لسان الغيب ، حافظ .
( 2 ) علامهء طباطبائى .