هر آن دل را كه سوزى نيست دل نيست * دل افسرده غير از مشت گل نيست
الهى ! سينهاى ده آتش افروز * در آن سينه دلى وان دل همه سوز « 1 »
از جمله آثار عشق نيرو و قدرت است . محبت نيروآفرين است ، جَبان را شجاع مىكند . يك مرغ خانگى تا زمانى كه تنهاست بالهايش را روى پشت خود جمع مىكند ، آرام مىخرامد ، هى گردن مىكشد كرمكى پيدا كند تا از آن استفاده نمايد ، از مختصر صدايى فرار مىكند ، در مقابل كودكى ضعيف از خود مقاومت نشان نمىدهد . اما همين مرغ وقتى جوجهدار شد ، عشق و محبت در كانون هستىاش خانه كرد ، وضعش دگرگون مىگردد ، بالهاى بر پشت جمع شده را به علامت آمادگى براى دفاع پايين مىاندازد ، حالت جنگى به خود مىگيرد ، حتى آهنگ فريادش قويتر و شجاعانهتر مىگردد . قبلًا به احتمال خطرى فرار مىكرد اما اكنون به احتمال خطرى حمله مىكند ، دليرانه يورش مىبرد . اين محبت و عشق است كه مرغ ترسو را به صورت حيوانى دلير جلوهگر مىسازد .
عشق و محبت ، سنگين و تنبل را چالاك و زرنگ مىكند و حتى از كودن ، تيزهوش مىسازد .
پسر و دخترى كه هيچ كدام آنها در زمان تجردشان در هيچ چيزى نمىانديشيدند مگر در آنچه مستقيماً به شخص خودشان ارتباط داشت ، همين كه به هم دل بستند و كانون خانوادگى تشكيل دادند براى اولين بار خود را به سرنوشت موجودى ديگر علاقهمند مىبينند ، شعاع خواسته هاشان وسيعتر مىشود ، و چون صاحب فرزند شدند به كلى روحشان عوض مىشود . آن پسرك تنبل و سنگين اكنون چالاك و پرتحرك شده است و آن دختركى كه به زور هم از رختخواب برنمى خاست اكنون تا صداى كودك گهواره نشيناش را مىشنود ، همچون برق مىجهد . كدام نيروست كه لَختى و رخوت را برد و جوان را اينچنين حساس ساخت ؟ آن ، جز عشق و محبت نيست .
عشق است كه از بخيل ، بخشنده و از كم طاقت و ناشكيبا متحمل و شكيبا مىسازد .
اثر عشق است كه مرغ خودخواه را كه فقط به فكر خود بود [ كه ] دانهاى جمع
هامش
( 1 ) وحشى كرمانى .