امتياز قائل شده است .
من اگر اينجا بنشينم و فقط شما برويد كار كنيد ، پس براى خودم نسبت به شما امتياز قائل شدهام . خدا دوست ندارد كه بندهاى خودش را به چنين وضعى در بياورد « 1 » ببينيد چقدر عميق است ! .
اين مسألهء به اصطلاح امروز « اعتماد به نفس » در مقابل اعتماد به انسانهاى ديگر ، حرف درستى است ، البته نه در مقابل اعتماد به خدا . اعتماد به نفس سخن بسيار درستى است ؛ يعنى اتّكال به انسان ديگر نداشتن ، كار خود را تا جايى كه ممكن است خود انجام دادن و از احدى تقاضا نكردن .
ببينيد اين تربيتها چقدر عالى است ! اين « بُعِثْتُ لِاتَمِّمَ مَكارِمَ الْاخْلاق » معنىاش چيست ؟ باز اصحابش نقل كردهاند « 2 » كه در يكى از مسافرتها در منزلى فرود آمديم .
همه متفرق شدند براى اينكه تجديد وضويى كنند و آمادهء نماز بشوند . ديديم كه پيغمبر اكرم بعد از آنكه از مركب پايين آمد ، طرفى را گرفت و رفت . مقدارى كه دور شد ، ناگهان برگشت . اصحاب با خود فكر مىكنند كه پيغمبر براى چه بازگشت ؟ آيا از تصميم اينكه امروز اينجا بمانيم منصرف شده است ؟ همه منتظرند ببينند آيا فرمان مىدهد كه حركت كنيد برويم . ولى مىبينند پيامبر چيزى نمىگويد . تا به مركبش مىرسد . بعد ، از آن خورجين يا توبرهء روى آن ، زانوبند شتر را در مىآورد ، زانوى شترش را مىبندد و دوباره به همان طرف راه مىافتد . اصحاب با تعجب گفتند :
پيامبر براى چنين كارى آمد ؟ ! اين كه كار كوچكى بود ! اگر از آنجا صدا مىزد : آى فلان كس ! برو زانوى شتر مرا ببند ، همه با سر مىدويدند . گفتند : يا رسول اللَّه ! مىخواستيد به ما امر بفرماييد . به هركدام ما امر مىفرموديد ، با كمال افتخار اين كار را انجام مىداد . ببينيد سخن ، در چه موقع و در چه محل و چقدر عالى است ! فرمود :
« لا يَسْتَعِنْ احَدُكُمْ مِنْ غَيْرِهِ وَلَوْ بِقُضْمَةٍ مِنْ سِواكٍ » تا مىتوانيد در كارها از ديگران كمك نگيريد ولو براى خواستن يك مسواك . آن كارى را كه خودت مىتوانى انجام بدهى ، خودت انجام بده . نمىگويد كمك نگير و از ديگران استمداد نكن ولو در
هامش
( 1 ) اين داستان در كتب شيعه هست . مرحوم حاج شيخ عباس قمى ( رضوان اللَّه عليه ) آن را در چندين كتاب خودش نقل كرده است .
( 2 ) اين را هم مرحوم حاج شيخ عباس قمى ( رضوان اللَّه عليه ) نقل كرده است . البته ديگران هم نقل كردهاند .