« وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً . »
« 1 » .
آن بيچارههاى بدبخت ( كنيزها ) مىخواستند عفاف خودشان را حفظ كنند ، ولى اينها به اجبار اين بيچارهها را وادار به زنا مىكردند و در مقابل پولى مىگرفتند . خانههاى مكه در دو قسمت بود ، در بالا و پايين شهر . بالاها را اعيان و اشراف مىنشستند و پايينها را غير اعيان و اشراف . در خانههاى اعيان و اشراف هميشه صداى تار و تنبور و بزن و بكوب و بنوش بلند بود . پيغمبر اكرم در تمام عمرش هرگز در هيچ مجلسى از اين مجالس داير مكه شركت نكرد .
در دوران قبل از رسالت ، به صداقت و امانت و عقل و فطانت معروف و مشهور بود . او را به نام « محمّد امين » مىخواندند . به صداقت و امانتش اعتماد فراوان داشتند . در بسيارى از كارها به عقل او اتكا مىكردند . عقل و صداقت و امانت از صفاتى بود كه پيغمبر اكرم سخت به آنها مشهور بود ، به طورى كه در زمان رسالت وقتى كه فرمود : آيا شما تا كنون از من سخن خلافى شنيدهايد ، همه گفتند : ابدا ، ما تو را به صدق و امانت مىشناسيم .
يكى از جريانهايى كه نشان دهندهء عقل و فطانت ايشان است اين است كه وقتى خانهء خدا را خراب كردند ( ديوارهاى آن را برداشتند ) تا دومرتبه بسازند ، حجرالاسود را نيز برداشتند . هنگامى كه مىخواستند دوباره آن را نصب كنند ، اين قبيله مىگفت من بايد نصب كنم ، آن قبيله مىگفت من بايد نصب كنم ، و عن قريب بود كه زدوخورد شديدى روى دهد . پيغمبر اكرم آمد قضيه را به شكل خيلى سادهاى حل كرد . قضيه ، معروف است ، ديگر نمىخواهم وقت شما را بگيرم .
مسألهء ديگرى كه باز در دوران قبل از رسالت ايشان هست ، مسألهء احساس تأييدات الهى است . پيغمبر اكرم بعدها در دورهء رسالت ، از كودكى خودش فرمود . از جمله فرمود : من در كارهاى اينها شركت نمىكردم . . . گاهى هم احساس مىكردم كه گويى يك نيروى غيبى مرا تأييد مىكند . مىگويد : من هفت سالم بيشتر نبود . عبد اللَّه بن جدعان كه يكى از اشراف مكه بود ، عمارتى مىساخت . بچههاى مكه به عنوان كار ذوقى و كمك دادن به او مىرفتند از نقطهاى به نقطهء ديگر سنگ حمل مىكردند .
هامش
( 1 ) نور / 33 .