رسول اللَّه ! چرا مىگرييد ؟ فرمود : اينجا قبر مادر من است ، پنجاه سال پيش من مادرم را در اينجا دفن كردم .
عبد المطّلب ديگر بعد از مرگ اين مادر ، تمام زندگىاش رسول اكرم شده بود ، و بعد از مرگ عبد اللَّه و عروسش آمنه ، اين كودك را فوق العاده عزيز مىداشت و به فرزندانش مىگفت كه او با ديگران خيلى فرق دارد ، او از طرف خدا آيندهاى دارد و شما نمىدانيد . وقتى كه مىخواست از دنيا برود ، ابوطالب - كه پسر ارشد و بزرگتر و شريفتر از همهء فرزندان باقيماندهاش بود - ديد پدرش يك حالت اضطرابى دارد .
عبد المطلب خطاب به ابوطالب گفت : من هيچ نگرانى از مردن ندارم جز يك چيز و آن سرنوشت اين كودك است . اين كودك را به چه كسى بسپارم ؟ آيا تو مىپذيرى ؟
از ناحيهء من تعهد مىكنى كه كفالت او را به عهده بگيرى ؟ عرض كرد : بله پدر ! من قول مىدهم ، و كرد . بعد از آن ، جناب ابوطالب ، پدر بزرگوار اميرالمؤمنين على عليه السلام متكفل بزرگ كردن پيغمبر اكرم بود .
مسافرتها
رسول اكرم به خارج عربستان فقط دو مسافرت كرده است كه هر دو قبل از دورهء رسالت و به سوريه بوده است . يك سفر در دوازده سالگى همراه عمويش ابوطالب ، و سفر ديگر در بيست و پنج سالگى به عنوان عامل تجارت براى زنى بيوه به نام خديجه كه از خودش پانزده سال بزرگتر بود و بعدها با او ازدواج كرد . البته بعد از رسالت ، در داخل عربستان مسافرتهايى كردهاند . مثلًا به طائف رفتهاند ، به خيبر كه شصت فرسخ تا مكه فاصله دارد و در شمال مكه است رفتهاند ، به تبوك كه تقريباً مرز سوريه است و صد فرسخ تا مدينه فاصله دارد رفتهاند ، ولى در ايام رسالت از جزيرة العرب هيچ خارج نشدهاند .
شغلها
پيغمبر اكرم چه شغلهايى داشته است ؟ جز شبانى و بازرگانى ، شغل و كار ديگرى را ما از ايشان سراغ نداريم . بسيارى از پيغمبران در دوران قبل از رسالتشان شبانى مىكردهاند ( حالا اين چه راز الهىاى دارد ، ما درست نمىدانيم ) همچنانكه موسى شبانى كرده است . پيغمبر اكرم هم قدر مسلّم اين است كه شبانى مىكرده