تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 901

مساهمون:

ص٩٠١
5 . تسلسل علل غير متناهى كه مترتب و مجتمع در وجود باشند محال است . از مجموع اين مقدمات ، پس از آنكه به آن نظم قياسى بدهيم ، چنين نتيجه مىگيريم كه : همه متحركات بايد منتهى بشوند به محركى كه همان علت ماوراء الطبيعى است . در ميان اين مقدمات ، مقدمهء 3 آسيب‌پذير و قابل خدشه است ، زيرا تغيير همهء اجسام و جسمانيات تغيير بالاصاله نيست ، بلكه در پاره‌اى از موارد تغيير بالعرض و بالتبع است . مثلًا وقتى جسم حركت أينى مىكند عرضى هم كه همراه اين جسم هست به تبع آن حركت مىكند ، ولى اتصاف اين عرض به حركت اتصاف بالعرض است چون اين حركت أينى است و آن چيزى كه « اين » دارد خود جسم است . عرض - مثلًا سفيدى - كه « مكان » ندارد تا بگوييم تغيير مكان مىدهد ، جسمش تغيير مكان مىدهد و اين عرض در جسمى قرار دارد كه آن جسم مكان دارد ، و چون اين جسم تغيير مكان مىدهد اين تغيير بالعرض و بالتبع به عرض آن - مثلًا سفيدى - نسبت داده مىشود . طبيعت هم كه متحد با جسم است ، وقتى كه جسم تغيير مكان مىدهد ، بالتبع آن هم تغيير مكان مىدهد ، چون طبيعت متحد است با شئ مكانى كه تغيير مكان مىدهد و حكم احدالمتحدين را به ديگرى سرايت مىدهيم . وقتى اينجور باشد ، در باب تسلسل علل نمىتوانيم نتيجه بگيريم ، زيرا اگر جسم حركت مىكرد و طبيعت هم كه محرك اين جسم است واقعاً حركت مىكرد به حركتى غير از حركت خود جسم ، مىرفتيم سراغ اينكه علت حركتش چيست . اما اگر طبيعت به تبع جسم حركت كند ، يعنى همان حركت جسم را به آن نسبت بدهيم ، [ سخن از علت حركت « طبيعت » در كار نخواهد بود ] ، مثل بياض و ابيض كه ابيضيت را به بياض نسبت مىدهيم و عينا همان را به جسم هم نسبت مىدهيم زيرا در واقع دو ابيض نداريم ، يك ابيض واقعى بيش نيست كه همان بياض است ، ولى از باب اينكه بياض متحد با ابيض هست ، حكم احدالمتحدين را به ديگرى سرايت مىدهيم به نحو واسطهء در عروض ؛ و وقتى به نحو واسطهء در عروض باشد معنايش اين است كه يك واقعيت است كه به دو شئ نسبت مىدهيم ، مثل « زيد عالم الاب » كه در اينجا يك علم بيشتر وجود ندارد كه متصف واقعى به آن ، پدر زيد است ولى در عين حال آن را با يك نوع مجاز به زيد هم نسبت مىدهيم . پس اين مقدمه در اين شكلش قابل خدشه است . ولى اين مقدمه را به شكل ديگرى مىتوان تقرير كرد . ضرورتى ندارد كه ما از