تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 885

مساهمون:

ص٨٨٥
معنى معتقد به خدا به معناى مثال مطلق و ايدهء مطلق به شمار آورد . نتايجى كه هگل به آنها رسيده است ، طبق مبانى او نتايج درستى است و اشكال در مقدمات و مبانى اوست . يكى از مبانى او اين بود كه كار فلسفه توضيح جهان است نه تعليل آن ، چون تعليل توضيح دهنده و قانع كننده نيست به دو دليل : يكى اينكه شئ در سلسلهء عللش بالاخره به علة العلل منتهى مىشود و علة العلل خودش بدون توضيح مىماند و معلوم نيست كه چرا علة العلل علة العلل است . ديگر اينكه عليت يك امر تجربى است و قضيه‌اى كه در مورد آن تشكيل مىشود به اصطلاح ما قضيهء وجودى است - كه از نوع مطلقهء عامّه است - نه قضيهء ضروريهء منطقى ؛ يعنى ذهن از راه تجربه همين‌قدر مىفهمد كه در صورت وجود فلان شئ ، فلان شئ هم وجود پيدا مىكند . اين ، امر وجودى است نه منطقى . اشكال اول اين بود كه تعليل در نهايت امر به بن‌بست مىرسد چون علة العلل بدون توضيح مىماند . اشكال دوم اين است كه در همان قدم اول ، علت نمىتواند توضيح دهنده باشد ، چون براى عقل هيچ فرق نمىكند كه مثلًا آب در اثر حرارت بخار شود يا منجمد ؛ ولى ما يك سلسله مطالب داريم كه واقعاً توضيح است و آن در وقتى است كه پاى تحليل به ميان بيايد ، يعنى مطلبى از بطن مطلب ديگرى استخراج و استنتاج شود ، ذهن چيزى را از درون چيز ديگر بيرون بكشد و به اصطلاح ما قضيهء حقيقيه درست كند نه قضيهء خارجيه ؛ طبيعت شئ را كشف مىكند و بعد مىگويد : اگر بخواهد وجود پيدا كند بايد چنين باشد ، نمىتواند غير از اين باشد . اين‌گونه قضايا قضاياى تحليلى است . برهان را هم ارسطو « تحليل و تركيب » ناميده است ؛ مقدمات ، تحليل است و نتايج ، تركيب . اين‌گونه موارد ، استنتاج ذهن است ؛ يعنى از نظر ذهن با فرض اينكه مثلًا الف الف باشد نمىتواند ب بر آن حمل نشود ؛ از طرف ديگر با فرض اينكه ب ب باشد بايد ج بر آن حمل شود ؛ بعد با فرض اينكه الف الف باشد و ب بر آن حمل شود و ب ب باشد و ج بر آن حمل شود منطقا و ضرورتا بايد ج هم بر الف حمل شود ، ضرورت در اينجا حكم مىكند و خلاف آن محال است . ولى چنين ضرورتى چگونه مىتواند در مورد بخار شدن آب در اثر حرارت وجود داشته باشد و خلاف آن از نظر عقل محال باشد ؟ از نظر عقل خلاف آن اصلا محال نيست ، چيزى كه هست ما تاكنون چنين ديده‌ايم و الّا هيچ ضرورت آن را ايجاب نمىكند . هر جا كه پاى ضرورت منطقى به ميان بيايد ، چون ضرورت است مناط استغناى از علت است ، يعنى اگر چيزى
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 885 | مرتضى مطهرى