تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 884

مساهمون:

ص٨٨٤
بازگو مىكنند بدون اينكه مبناى او را قبول داشته باشند « 1 » . * رسيديم به اينكه اين مطلب مورد توافق هر دو طرف ( ما و آنها ) است كه طبيعت هويتى غير از حركت و تحول ندارد ، و بحث در اين بود كه آيا از اين مطلب بايد چنين نتيجه گرفت كه عالم بىنياز از ماوراى خودش است و يا اينكه نه ، طبيعت به حكم همين كه يك واحد حركت است نيازمند به ماوراى خودش مىباشد و متغير بماهو متغير نيازمند به ثابت بماهو ثابت است . طبق فلسفه هگل دستگاه ديالكتيك خودسان و قائم به ذات است و نيازى به بيرون خود ندارد و لذا در فلسفهء او صحبت از خدايى كه علت عالم باشد نيست ، خدا از نظر او ايدهء مطلق است و داخل در همان دستگاه ديالكتيك است ، لذا فلسفهء او را به يك معنى مىتوان فلسفهء الحادى و منكر خدا ( به معناى علت عالم ) دانست ، و به يك
هامش
( 1 ) . اشكال : ممكن است بگويند عين تحول و « شدن » بودن جهان ، اصل است و اصل دليل نمىخواهد ، اين فرضى است كه با آن جهان را توجيه مىكنيم . جواب : ولى با اصل متحول بودن هم جهان قابل توجيه است ، چه ضرورتى دارد اين اصل را بپذيريم و جهان را عين تحول بدانيم ؟ - اساساً يعنى چه كه جهان عين تحول است ؟ جواب : اينها كه دربارهء حرفهايشان توضيح نمىدهند ، اگر توضيح بدهند و بحث كنند در آن گير خواهند كرد ؛ همين قدر مىگويند وجود مساوى است با شدن ، و اصل اين حرف از هگل است و اينها بدون اينكه درباره‌اش فكر كنند همين‌طور حرف او را تكرار مىكنند . هگل چون جريان ذهن و عين را يكى مىدانست مىتوانست چنين حرفى بزند ولى اينها كه مبانى او را قبول ندارند دليلشان چيست ؟ بر فرض اينكه قبول كنيم اينها هم مانند شرق به اين نتيجه رسيده‌اند كه جهان عين تحول و حركت است و شرق و غرب از دو راه به يك نتيجه دست يافته‌اند ، بر فرض قبول اين مطلب و صرف نظر از اشكالات دليل نداشتن آنها ، مسأله مهم نتيجه‌اى است كه از اين حقيقت مىتوان گرفت . شرق مىگويد : به دليل اينكه عالم عين « شدن » است ، عين حادث شدن است ، عين حدوث تدريجى است و نيازش به علت ماوراء خود ، بيشتر است از آن وقت كه ما عالم را « شدن » ندانيم ؛ پس به طور قطع عالم دائما در حال آفريده شدن است ، يك واحد آفريده است ( العالم متغير و كل متغير حادث ) ، در فلسفهء ملا صدرا به اين شكل درمىآيد كه « كل متغير عين الحدوث » ، ولى آقايان كه خيال مىكنند به اين نتيجه رسيده‌اند كه عالم عين « شدن » است مىگويند : چون عالم « شدن » است نيازى به ماوراى خود ندارد و خودش خودش را به وجود آورده است ، و اين مسأله‌اى است كه در درس آينده بايد بررسى شود .