تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 873

مساهمون:

ص٨٧٣
نبايستنىهاست . خير آن چيزى است كه بايد باشد و شر آن چيزى است كه نبايد باشد و عالم ما تركيبى است كه از اين دو جنس بافته شده است ، دو جنس متباين و متخالف ، جنس خيرات و سازگاريها و جنس شرور و ناسازگاريها . اين نظر در باب خيرات و شرور ، انديشه‌ها و احساسهاى مختلفى را برانگيخته است كه يكى از آن انديشه‌ها همان فكر ثنوى دربارهء مبدأ عالم است . از نظر اينها چون عالم يكدست نيست نمىتواند يك مبدأ داشته باشد ، اگر يك مبدأ مىداشت يكدست بود . ديگران هم اگر به ثنويت كشيده نشدند ، يا به الحاد كشيده شدند و يا به لا ادرىگرى و بدبينى . از [ علل ] عمدهء الحاد در دنياى گذشته و حال همان وجود تضادها و در نتيجه نامطلوب [ دانستن ] نظام عالم است . راسل و غير راسل در سخنانشان خيلى بر اين موضوع تكيه مىكنند و مىگويند اين جهان يك چيز جالب و مطلوبى نيست كه انسان غصه‌اش را بخورد . از همينجاست كه عده‌اى ، چه به زبان جد و چه به لسان شوخى ، آرزو مىكنند كه اى كاش اين عالم نمىبود ( داستان آن ديوانه‌اى كه پى خدا مىگشت تا به او بگويد : اى مرد حسابى ! ! مگر مجبور بودى 18 هزار عالم و 18 هزار آدم خلق كنى كه در اداره‌اش معطل بمانى ؟ ) . در اشعار شعراى بدبين هم اين مطلب زياد آمده است :
گر بر فلكم دست بدى چون يزدان * برداشتمى من اين فلك را زميان از نو فلكى چنان همى ساختمى * كآزاده به كام دل رسيدى آسان
پس در اين نظريه ، در عالم توافقها و عدم توافقها ، سازگاريها و ناسازگاريها هست كه سازگاريها بايد باشد و ناسازگاريها نبايد باشد ولى متأسفانه اين پارچهء عالم را از اين دو جنس بافته‌اند ، جنس بايستنى و جنس نبايستنى ، مثل پارچهء ابريشمى كه نخ پنبه‌اى با آن مخلوط كنند كه انسان مىگويد حيف كه نخ در آن داخل شده است .

نظريهء دوم : نظريهء ارسطو

نظريهء ديگر نظريهء معروف ارسطويى است و آن اين است كه اساس كار عالم را
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 873 | مرتضى مطهرى