تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 851

مساهمون:

ص٨٥١
و تزاحم است ، لذا در اين عالم مرگ هست ، فنا هست ، و آن عالم ديگر از آن جهت عالم بقاست كه در آنجا تزاحم نيست . جنگ و ستيز تنها در اين عالم است :
اين جهان جنگ است چون كل بنگرى * همچو جنگ مؤمنى با كافرى
تضاد به اين معنى با تضاد به معناى اول خيلى متفاوت است . اين تضاد به صورت قانون موجود در طبيعت است ، آن تضاد حكم عدمى است براى طبيعت ، يعنى در طبيعت چنين چيزى نيست و اضداد با يكديگر اجتماع پيدا نمىكنند ، از احكام « موجود بماهو موجود » اين است كه اضداد با يكديگر اجتماع پيدا نمىكنند ، متناقضين اجتماع پيدا نمىكنند ، يعنى حكم عدمى است براى موجودات و در مسأله شناخت براى ما استفاده خواهد داشت ؛ و تضاد به معناى دوم تزاحم در اصل وجود نيست بلكه ناسازگارى دو موجود است ، يك قانون موجود در عالم است مانند همهء قوانين موجود در عالم . اين دو معناى تضاد را نبايد با يكديگر اشتباه كرد و بايد حساب آنها را از يكديگر جدا كرد .

اجتماع وجود و عدم در حركت

مسأله ديگرى كه به عنوان يك بحث مقدماتى قبل از طرح نظر ماركسيستها لازم است ذكر شود اين است كه فلاسفهء اسلامى در باب حركت تعبيرى دارند و مىگويند در حركت ، وجود و عدم مشتبك هستند يعنى هر حركتى به يك اعتبار تركيبى است از وجود و عدم ، تركيبى است از اين دو نقيض « 1 » . حالا آيا واقعاً در حركت نقيضين با هم جمع مىشوند يا به قول اينها اجتماع ضدين حاصل مىشود ؟ ( اينها بين ضدين و نقيضين معمولًا فرق نمىگذارند ) . نه ، حكماى ما تعبير اجتماع نقيضين يا ضدين نمىكنند ، بلكه تعبير به اجتماع وجود و عدم مىكنند ( نه عدم بديل تا عبارة اخراى اجتماع نقيضين باشد ) كه ظاهرش شبيه اجتماع نقيضين است ولى اينجور نيست .
هامش
( 1 ) . در مقالهء « اصل تضاد در فلسفهء اسلامى » اين مسأله را مطرح كرده‌ايم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 851 | مرتضى مطهرى