تعبير ديگر قضيهاى كه در باب تناقض تشكيل مىشود يك قضيهء منفصلهء حقيقيه است و قضيهاى كه در باب تضاد تشكيل مىشود يك قضيهء مانعة الجمع است كه تنها به دو قضيهء شرطيه منحل مىشود ( ان كان الف موجودا فب ليس بموجود ، و ان كان ب موجودا فالف ليس بموجود ) به خلاف تناقض كه به چهار قضيهء شرطيه منحل مىشود ( يعنى دو قضيهء « و ان لم يكن ب موجودا فالف موجود » و « ان لم يكن الف موجودا فب موجود » به دو قضيهء قبلى اضافه مىشود ) يعنى در تناقض عدم هر يك نيز دليل بر وجود ديگرى مىشود . اين اثرى است كه شناخت تضاد و تناقض براى ما دارد ؛ و از اين تضاد و همچنين تناقض در مبحث تقابل بحث مىشود .
ولى جاى ديگر ، در « الهيات بالمعنى الاخص » در مبحث غايت و شرور ، تضاد را به عنوان تأثير متخالف در يكديگر داشتن دو امر موجود به كار مىبرند . در آنجا محال بودن اجتماع دو امر « وجودى » بود و در اينجا عدم سازش و تأثير متخالف داشتن دو امر « موجود » ، كه به اين معنى از تضاد است كه گفته مىشود عالم طبيعتدار تزاحم است ، دار اضداد است ، و سرّ اينكه اين عالم عالم فنا هست همين تزاحمها و تضادهاست ، البته از نظر شيخ و ديگران ، و الا مرحوم آخوند اين حرف را صددرصد قبول نمىكند چون او كه قائل به حركت جوهريه است و معتقد است كه در طبيعت و در ذات خود ماده صورتها متكامل مىشوند و بعد مىرسد به مرحلهاى كه نيازش از ماده بريده و قطع مىشود ، قهرا قبول ندارد كه همهء مرگها و فناها اخترامى هستند بلكه قائل به مرگ طبيعى نيز هست ، و نتيجهء حرف ايشان اين مىشود كه علت موت در درون خود اشياء هست ولى نه به نحوى كه اينها مىگويند يعنى به عنوان يك عامل مخرب ، بلكه به عنوان اينكه نفس مدبّر بدن است ( و هر صورتى [ مدبّر مادهء خودش است ] ) ، تدريجا كه تكامل پيدا مىكند ، رابطهاش ضعيف مىشود ، رابطهاش كه ضعيف شود قهرا پيرى و فرسودگى به دنبال آن خواهد آمد ، بنابراين عامل مرگ در درون شئ است ولى نه به معناى اينكه عاملى از درون به تخريب شئ مىپردازد ، بلكه به معناى ضعيف شدن و رفتهرفته از بين رفتن تدبير ( جريان خوددارى شيخ از معالجهء خويش در مرض موت و اظهار اينكه آن نيروى مدبر دست از تدبير كشيده است و معالجه نمىتواند در چنين حالتى مؤثر باشد ) .
پس اين تضادى كه در اينجا مىگوييم به معناى تزاحم موجودات با يكديگر است ، و در مثنوى خيلى بر اين موضوع تكيه شده است و مىگويد اين عالم عالم تضاد
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 850
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٨٥٠