تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 847

مساهمون:

ص٨٤٧
است با عدم ديگرى . تضاد و ناسازگارى در اينجا به اين معنى است . حالا آيا تضاد به اين معنى ، قانونى است در طبيعت - مثل ساير قوانين طبيعى - كه بايد آن را شناخت ؟ آيا مثل قانون جاذبه و انبساط اشياء در حرارت و قانون حركت و نظاير اينهاست كه مصاديقشان در طبيعت وجود دارد ؟ آيا چيزى به نام تضاد در خارج وجود دارد مانند ساير قوانين طبيعى ؟ نه ؛ تضاد كه در خارج وجود ندارد ، و اصل كلام در اين است كه اگر يكى از ضدين وجود داشته باشد ضد ديگر وجود نخواهد داشت . پس به آن صورت كه قوانين طبيعى و قوانين مربوط به معقولات اوليه در طبيعت وجود دارند ، تضاد وجود ندارد ، و اصل بحث هم همين است كه چنين چيزى وجود ندارد ، همان‌طور كه تناقض هم در خارج وجود ندارد . قانون تضاد و قانون تناقض ، قانون شناخت هستند نه قانونى كه مصداقش در طبيعت وجود داشته باشد . البته متضادين و احدالنقيضين در خارج وجود دارند ولى خود تضاد و تناقض كه به معناى امتناع اجتماع ضدين و نقيضين است نمىتواند در خارج وجود داشته باشد .

تضادها و شرور

معناى ديگر تضاد ، معنايى است كه در فلسفهء ما در باب « شرور » ذكر مىشود ، و لفظ تضاد مشترك است بين اين دو معنى به نحو اشتراك لفظى . در آنجا كه تحليل دقيقى از خير و شر مىشود ، مىگويند : خيرات تماما به وجود برمىگردد و شرور به اعدام ، و آنچه را كه ما شر مىدانيم يا ماهيت عدمى دارد مثل جهل ، عمى ، يا اگر ماهيت وجودى دارد از آن جهت شر است كه منشأ يك عدم است ، و بما هوهو شر نيست ، بما هو منشأ للعدم شر است ، مثل ميكروبها ، گزنده‌ها ، كه بما هو حيوان ، عقرب يا حية « 1 » شر نيست ، لذا اگر عقرب نگزد يا بگزد ولى منشأ عدم نشود و حياتى را قطع نكند شر نيست . بعد مىگويند : منشأ شرّيتها تضادهايى است كه ميان اشياء است ، يعنى [ عالم طبيعت ] عالم تضاد و تزاحم است . عالم طبيعت در يك تصور ابتدائى دو فرض دارد :
هامش
( 1 ) . [ به معنى مار . ]
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 847 | مرتضى مطهرى