تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 834

مساهمون:

ص٨٣٤
يك ضرورت و به صورت يك اصل عام و كلى در همه هستى كه ما چه بخواهيم و چه نخواهيم اين قانون در عالم جريان دارد و جريان عالم به اين نحو است كه يك شئ ضد خودش را برمىانگيزد و بعد ، از جدال ميان اين شئ و ضد خودش شيئى در مرتبهء كاملتر پيدا مىشود و به اين ترتيب تكامل در عالم تحقق پيدا مىكند ، چه در ذهن انسان و چه در خارج . [ اكنون به بررسى مفهوم « ديالكتيك » در دورهء جديد براساس كتاب پل فولكيه مىپردازيم ] .

مفهوم « ديالكتيك »

فولكيه در صفحه 25 [ راجع به مفهوم ديالكتيك در دورهء جديد ] مىگويد : « با مقابلهء منطقى سروكار ندارد و اصل اجتماع ضدين مورد نظر نيست » . در اينجا بايد توضيح دهيم اينها به آنچه كه ما « تناقض » مىگوييم « ضديت » مىگويند . ما دو قضيه‌اى را متضاد مىگوييم كه از نظر موضوع و محمول واحد باشند و از نظر كميت هم واحد ، فقط اختلاف در كيف داشته باشند ، مثل موجبهء كليه و سالبهء كليه ؛ اينها را متضادين مىگوييم . ولى متناقضين از نظر ما اين است كه يكى موجبهء كليه باشد و ديگرى سالبهء جزئيه . بعد مىگويد : در منطق قديم هميشه دو قضيه مثل « آتش مىسوزاند » و « آتش نمىسوزاند » را متضادين مىدانند ، اما اگر دو قضيه مثل « آتش مىسوزاند » و « آتش سرد مىكند » باشد ديگر متضاد نيستند ، به تعبير او مىخواهد بگويد متخالفين هستند ، و حال آنكه ما چنين اصطلاحى در قديم نداشتيم كه اينها را متخالفين بگويند ، قدر مسلّم اين است كه اينها را متناقضين مىگويند « 1 » .
هامش
( 1 ) . اشكال : متخالفين دو قضيه‌اى است كه اجتماعشان در موضوع واحد محال نيست ، مثل شيرينى و سياهى . جواب : بله ، متخالفين در اصطلاح ما چنين است ولى با مثال او تطبيق نمىكند . - متخالف هم دو جور داريم : متخالف در ذات و متخالف در صفات . در اولى با هم اجتماع نمىكنند و در دومى اجتماع مىكنند . اولى مثل انسان و فرس كه در ذات متخالفند ، دومى مثل سواد و حلاوت كه قابل جمع هستند . جواب : اين « آتش مىسوزاند » و « آتش سرد مىكند » چطور با اين متخالفها جور درمىآيد ؟ - مثل اينكه متخالف در ذات باشد ، چون جمع نمىشوند . جواب : « آتش مىسوزاند و سرد مىكند » با هم منافات ندارد و اصلا متضاد هم نيستند ، چون معنايش اين است كه
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 834 | مرتضى مطهرى