هر نسلى از نسل پيشين كاملتر است ولى زمينهء كمال هر نسلى در نسل پيش فراهم شده است .
يك نوع تكامل ديگر داريم كه معنايش جانشين شدن كامل است به جاى ناقص . نه اينكه ناقص متحول به اين كامل شده باشد ، بلكه يك وجود مباين با اين كامل دارد و آن رفته است و كامل در جاى آن قرار گرفته است .
فرق ميان اين دو نوع تكامل شبيه فرقى است كه ميان حرف عرفا و فلاسفه در مورد « تغيير در عالم » وجود دارد . هر دو گروه قائل به تغيير هستند و مىگويند در هر لحظه عالم نو مىشود ، ولى حرف عرفا اين است كه عالم در هر لحظه معدوم مىشود و از نو موجود مىشود ، نظير آنچه متكلمين در باب اعراض مىگفتند ( تجدد امثال ) . معناى حرف عرفا معدوم شدن و موجود شدن است ، نه اينكه قبلى به بعدى متبدل مىشود . فلاسفه با منطق خودشان اين حرف را قبول ندارند و تازه مىخواهند حرف عرفا را موافق نظر خودشان توجيه كنند ؛ مىگويند : تغيير در عالم به صورت حركت است ، يعنى يك اتصال واقعى ميان مراتب وجود دارد و مرتبهء قبلى متحول مىشود به مرتبهء بعدى ، و يك استمرار واقعى در كار است .
مثالى كه سابقا ذكر كرديم مثال خوبى بود : مثل معلم سر كلاس كه يك سال مثلا در كلاس اول تدريس مىكند ، در ضمن مطالعه هم مىكند و زحمت مىكشد و از نظر علمى ترقى مىكند . سال ديگر كه مىخواهد در همان كلاس اول تدريس كند آمادگى و زمينهء بهترى دارد و اين آمادگى بيشتر و بهتر مستند به ترقى و تكامل حقيقى خود شخص و علم و نفس اوست . اما اگر آن معلم نسبت به سال قبل تغييرى نكند ، او را برداريم و يك معلم ديگر به جاى او بگذاريم كه از او كاملتر باشد ، در اينجا هم گفته مىشود كلاس ما از نظر معلم سير تكاملى كرده است ؛ ولى اين تكامل ، تكامل اعتبارى است ، تكاملى نيست كه معلم ناقص متحول شده باشد به معلم كامل ، بلكه ناقص برداشته شده و كامل بجاى آن گذاشته شده است و در هر دو مورد در عرف امروز كلمهء « تكامل » به كار مىرود .
حالا ببينيم تكامل ابزار توليد از كدام نوع تكامل است ؟ از تكامل نوع اول است يعنى تحول ناقص به كامل ، يا فسخ شدن ناقص و جانشين شدن كامل بجاى او ؟ بدون شك دومى است . همچنين تكامل قوانين در جامعه به همين شكل دوم است : نسخ شدن قانون و جايگزين شدن قانون كاملترى بجاى آن .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 795
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٩٥