يك فصل ، فصل بيست و دوم است تحت عنوان « مفهوم روابط متقابل » ، همان اصل معروف از اصول چهارگانهء ديالكتيك كه به نامهاى مختلف بيان مىشود ( اصل همبستگى ، اصل تاثير متقابل ، و نظاير آن ) كه اين اصل را در جامعهشناسى هم پياده مىكنند و مقصودشان در جامعهشناسى اين است كه سازمانهاى اجتماعى در يكديگر تأثير متقابل دارند ، يعنى اين سازمانها از تأثر از يكديگر بر كنار نيستند . تا اين مقدار يك اصل كلى و جامعى است كه تقريبا همه قبول دارند و كم و بيش درست هم هست .
اينجا ساير اصول ديالكتيك را هم زيركانه داخل مىكند ، مثلًا مىگويد : هستى ذاتا پوياست ، كه همان اصل حركت است ، منتها اصل هستى را ذاتا پويا گرفته است . مىگويد : اگر هستى ساكن مىبود هيچ چيزى در هيچ چيزى نمىتوانست اثر بگذارد . اين حرف درستى هم هست و ما در باب « شرور » همين حرف را مىزنيم : اگر همه چيز در اين عالم ساكن مىبود ، قهراً هيچ چيزى در هيچ چيزى اثر نمىگذاشت و در نتيجه هيچ چيزى هيچ چيزى را از بين نمىبرد و هيچ شرّى هم به وجود نمىآمد . منتها آنچه كه به ما مربوط مىشود و مسألهء اساسى است ، اين است كه بحث ما دربارهء تكامل اجتماعى است و تكامل اجتماعى يك نوع خاصى از تكامل است كه از مختصات انسان است ، يعنى جامعهء [ انسانى جامعهء ] متحول و متكاملى است ، يعنى يك راه تكامل خاصى است كه در انسان وجود دارد و در غير انسان نيست . در حيوانات تكامل وجود ندارد ، حتى در حيوانات اجتماعى ، و اين مسألهء عمده است و راز اين را بايد به دست آورد كه به چه علت در حيواناتى كه حتى در يك سطح بالايى زندگى اجتماعى دارند تكامل اجتماعى وجود ندارد ؟ اگر همه حيوانات به طور انفرادى زندگى مىكردند و تنها انسان بود كه از ميان همهء حيوانات روى عواملى زندگى اجتماعى داشت ، اشكالى در كار نبود ، ولى مطلب اينجور نيست و حيوانات زيادى مانند انسان زندگى اجتماعى دارند اما تكامل در زندگى اجتماعى آنها نيست و به طور يكنواخت است ، مثل آنچه كه در زندگى زنبور عسل و موريانه و غير اينها نقل كردهاند ، اين انسان است كه زندگى اجتماعىاش يك زندگى پويا و متحرك است ، انسان است كه زندگى اجتماعىاش ادوار دارد . حيوانها زندگى اجتماعىشان ادوار ندارد . راز اين تكامل چيست ؟ چرا انسان از نظر اجتماعى در يك مرحله باقى نمىماند و روز به روز بر مراتب كمالش افزوده مىشود ؟ كوششها و تلاشهايى كه اينها مىكنند براى اين است كه مىخواهند راز اين تكامل را نشان بدهند و قوانين اين تكامل را
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 784
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٨٤