خودش خيلى بيشتر مىشود . اگر مسألهء كمال انسان را در نظر بگيريم ، قبلا گفتيم كه در انسان سه نوع بلكه به اعتبارى چهار نوع تكامل تصور مىشود ؛ يكى تكامل ابزارها و فنون ، دوم تكامل در روابط اجتماعى كه به معناى پيچيدهتر شدن روابط است ، سوم تكامل معنوى است كه اين نوع تكامل مورد ترديد است و معلوم نيست انسان در اين زمينه تكامل يافته است يا نه و چه مقدار تكامل يافته ، چه مقدار استقلال و آزادى به دست آورده است ؟
اگر استقلال و آزادى انسان را در برابر طبيعت در نظر بگيريم ، بدون شك انسان در برابر طبيعت استقلال و آزادى بيشترى پيدا كرده و از اسارت طبيعت بيشتر آزاد شده و آن را در موارد زيادى تحت تسخير خويش درآورده است . ولى ما دو نوع استقلال و آزادى در انسان داريم كه پيشرفت انسان در آن دو مورد ، مورد ترديد است و به طور مسلّم انسان در اين دو زمينه به موازات زمينههاى ديگر پيشرفت نكرده است . اين دو نوع استقلال ، يكى آزادى انسان از انسانهاى ديگر است . آيا هرچه كه جامعه به جلو آمده است ، انسانها از اسارت انسانهاى ديگر بيشتر رها شدهاند ؟ نه ، يك انسان در يك جامعهء ابتدائى از اسارت انسانهاى ديگر آزادتر بود تا امروز . امروزه انسانها از چه آزادىاى برخوردار هستند و در چه زمينهاى آزادى دارند ؟ در نوشتن نامه ، تماس تلفنى ، مسافرت ، ابراز رأى و عقيده ؟ در كدام كار و عملى آزاد هستند ؟ حقيقت اين است كه در هيچ كارى آزادى ندارند و به سختى اسير و گرفتار يكديگرند ، اسارتهاى مرئى و نامرئى ، فرد نسبت به افراد ، و جامعهها نسبت به جامعههاى ديگر . در همان جامعههاى ايدهآل اينها كه همان جامعهء بىطبقه است ، چيزى كه براى افراد وجود ندارد همان آزادى است « 1 » .
هامش
( 1 ) . اشكال : ممكن است گفته شود امروزه اسارت بيشتر نيست ، احساس اسارت و آزاديخواهى بيشتر شده است و بدون شك خود اين احساس مقدمهاى است براى آزادى ، پس مىشود گفت انسان در زمينهء آزادى پيشرفت كرده است .
جواب : اتفاقاً اين مطلب كه احساس اسارت و علم به « دربند بودن » انسان نسبت به انسانهاى گذشته خيلى بيشتر شده است ، مطلب درستى است ولى اينكه اين احساس ، انسان را به آزادى و استقلال نزديك كرده است مطلب درستى نيست ، و در واقع اينكه مىگويند « آگاهى ملتها زياد شده است » حرف راستى است ولى در عين راستى فريبنده هم هست و استنتاجى كه از اين حرف مىشود ( كه ملتها به آزادى نزديك شدهاند ) استنتاج غلطى است ، زيرا به همان نسبت بلكه بيش از آگاهى ملتها قدرتهاى حاكمه هم به آگاهى رسيدهاند ، يعنى قدرتى كه امروز