در كتاب مابعد الطبيعه پل فولكيه ، ترجمهء دكتر مهدوى ، تعريف تكامل از نظر اسپنسر چنين آمده است :
« تطور عبارت است از تغيرى كه بدان مجموعهاى از امور متجانس به نامتجانس ، يا امورى كه عدم تجانس آنها كمتر است به امورى كه عدم تجانس آنها بيشتر است تبديل پيدا كند « 1 » .
حصول و وقوع اين تطور نيز خود تابع دو مرحله است ؛ يكى مرحلهء فرق يا تفصيل ، و ديگر مرحلهء جمع يا اجمال « 2 » . مثلًا پروتوپلاسم نامتفرق - يعنى متجانس - كه اجزاى آن با هم پيوستگى ندارد ، به حيوان پستاندار كه از اعضاى متعددى با تعقد و اندماج زياد ( فرق و تفصيل ) تقوّم پيدا كرده است و اين اعضا با هم سخت پيوستگى دارند ( جمع و اجمال ) تطور حاصل مىكند . »
در اين كتاب سه مرحلهء ذكر شده را در دو مرحله بيان كرده است . مرحلهء اول را كه تراكم بود « تجانس » مىنامد و دو مرحلهء ديگر ( تنوع و انتظام ) را مرحلهء « عدم تجانس » نام گذاشته است و اين مرحله را باز به دو مرحلهء فرق و مرحلهء جمع تقسيم كرده است .
سپس به تكامل جامعه اشاره مىكند و مىگويد :
« همچنين يك جامعه را « تطور يافته » وقتى گوييم كه اعضاى اين جامعه بالنسبه به اعضاى يك جامعهء ابتدائى در همان حال كه داراى فرق بيشتر از يكديگر ( به واسطه تقسيم كار مثلًا ) هستند پيوستگى بيشتر هم با يكديگر دارند . »
در تطور اجتماع ، از جمله خصوصيات اين است كه چون لازمهء تكامل عدم تجانس است ، هر اندازه تكامل جامعه بيشتر بشود عدم تجانس آن بيشتر مىشود و اين خودش يك مسألهء مهم جامعهشناسى هم هست . در جامعههاى ابتدائى افراد با يكديگر متجانسترند و شباهتهاى روحى و اخلاقى و نظاير آن بين افراد آن بيشتر است . لازمهء تكامل جامعه اين است كه افراد بيشتر از يكديگر جدا بشوند ، و يكى از علل « از خود بيگانگى » كه امروزه زياد از آن سخن مىرود همين تطور جامعه است
هامش
( 1 ) . منظور از « تجانس » همان تراكم اوليه و منظور از « عدم تجانس » اختلاف و تكثر است .
( 2 ) . اينها همان اصطلاحات فلسفى و عرفانى خود ماست كه در اينجا به كار گرفته شده است .