معنوى به معناى انسانى ، يا به قول اينها ارزشهاى انسانى و ارزشهاى اخلاقى . آيا جامعه به همان نسبت كه در آن دو سه قسمت تكامل پيدا كرده ، در ارزشهاى انسانى هم پيش رفته است ؟ به آن نسبت كه بدون شك پيش نرفته و احدى هم ادعا نكرده و حتى اگر كسى بگويد « پيش كه نرفته سهل است ، در اين قسمتها عقب هم افتاده » به نظر ما حرف دور از حقيقت نگفته است .
تكامل به معنى افزايش امكانات
بعضى ديگر گفتهاند تكامل عبارت است از افزايش امكانات يك شئ . شئ اگر به طرفى برود كه مرتب بر امكاناتش افزوده بشود ، تكامل پيدا مىكند . موجود ضعيف امكاناتش كمتر است و موجود كامل امكاناتش بيشتر . اين مطلب جاى ترديد نيست كه موجود كامل امكاناتش بيشتر است ( به هر معنى كه تكامل را تعريف كنيم ) ولى آيا اصل تكامل معنايش اين است كه يك شئ امكانات بيشتر پيدا كند ؟ و تازه چرا امكانات بيشتر پيدا مىكند ؟ بالاخره يك ريشهاى بايد داشته باشد .
مىگويند : موجود هرچه كاملتر مىشود ، بر استقلال و آزادى آن افزوده مىشود ، در واقع تكامل يعنى افزايش آزادى و استقلال شئ از محيط خودش ، و هرچه وجود ناقصتر و ضعيفتر است بيشتر تحت تأثير محيط خودش است و هر يك قدم كه به سوى كمال برمىدارد از اسارت محيط خودش يك مقدار رها مىشود . مثلًا گياه وابستگىاش از جماد كمتر است ، جماد ( مثلًا يك سنگ ) به نحو خيلى شديد وابسته به محيط خودش مىباشد و هيچگونه استقلالى از خودش در حركت و سكون ندارد و همين كه پا به مرحلهء نبات گذاشت از درون خودش شروع مىكند به يك نوع فعاليت كردن و در محيط خودش اثر گذاشتن و از آنها مادهء مناسب براى تغذيه خود فراهم كردن ، و نشان مىدهد كه در مقابل محيط عكسالعمل نشان مىدهد ، عكسالعمل به سود خودش . پس يك گياه استقلال و آزادى بيشترى نسبت به محيط خودش دارد از يك جماد . وقتى به مرحلهء حيوانى مىرسد كاملا محسوس است كه يك حيوان از گياه مستقلتر و آزادتر است ، يك موجود متحرك بالاراده است و بر خلاف گياه قادر بر نقل انتقال از محيط خودش مىباشد . و وقتى از مرحلهء حيوانى فراتر رفت و به مرحلهء انسانى رسيد ، داراى استقلال و آزادى خيلى بيشترى مىگردد و تسلطش بر محيط