تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 774

مساهمون:

ص٧٧٤
ممكن دارد كه وقتى به آن حد برسد ديگر براى انسان كمال بالاتر از آن فرض نمىشود و بالاتر از آن وجوب وجود است « 1 » ؛ يا نه ، انسان هرچه كه برود باز هم راه براى او باز است . در شرح صحيفه سيد علىخان اين مسأله را طرح كرده است كه آيا صلوات بر پيغمبر ( ص ) براى ايشان اثرى دارد ؛ يا نه ، فقط براى ما مفيد است و براى ايشان كه فوق حد نصاب است اثرى ندارد ؟ عده‌اى آيهء
« يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ »
« 2 » را به يثرب انسانيت تأويل مىكنند و مىگويند انسان حد نهايى ندارد ، آخرين حد كمال ممكن ندارد و رسول اكرم ( ص ) هم هميشه در حال تكامل هستند . از اين اشكال كه بگذريم ، اين حرف نيز كه مىگويند « آنچه به زندگى انسان ارزش مىبخشد تكامل است نه كمال » حرف نادرستى است « 3 » . در حركات اشتدادى ، هر مرتبه‌اى نسبت به مرتبهء قبلى كمال است و نسبت به مرتبهء بعد نقص ، يعنى خود كمال هويّت تدريجى دارد . اينها خيال كرده‌اند كمال يك مفهوم استاتيك است . كمال مثل وجود است . الوجودمنه ثابت و منه سيال . كمال هم همين‌طور است . كمالى ما داريم تدريجى كه هويتش تدريجى است . گاهى انسان حركاتى مىكند كه فقط و فقط جنبهء طريقى دارد و تا به هدف نرسد خود سير و حركت ارزشى ندارد ، مثل رفتن به جايى براى مقصد خاصى ، ولى در حركات تكاملى واقعى ، [ انسان ] هميشه در راه است و هميشه هم در مقصد ، نه اينكه در راه است و در مقصد [ نيست ] . اينكه او مىگويد : « هميشه انسان در راه است » در واقع ضد مقصودش نتيجه مىدهد زيرا اگر مقصدى در كار نيست پس تكامل نيست . پس شما كه مىگوييد : « تكامل هست ، كمال نيست » بايد تكامل را سير در درجات كمال تلقى كنيد ، يعنى هميشه در مقصد دارد حركت مىكند ولى مرتبه‌اى مقصد است براى مرتبه‌اى و راه است براى مرتبهء ديگرى . پس اين حرفى كه اينجا مىزنند ( كمال سكون است ) حرف درستى است در جايى كه متحرك [ يك چيز است ] و حركت چيز ديگر است ، [ ولى در جايى كه متحرك و حركت يك چيز است ] مثل حركت جوهرى ، مىتوانيم بگوييم
هامش
( 1 ) .ز احمد تا احد يك ميم فرق است * جهانى اندر آن يك ميم غرق است( 2 ) . احزاب / 13 . ( 3 ) . در درس اسفار هم اين بحث را راجع به حركات افلاك مطرح كرده‌ايم كه آيا به كمالى مىرسد يا نمىرسد .