تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
تا دورهء لنين هم اين نقض را كسى بر اينها نمىكرده . بعد كه اين نقض را بر آنها وارد كردند ، استالين آمد گفت : « ولى يك استثناء بايد قائل شد . وقتى كه به جامعهء بىطبقه رسيديم ضرورت ندارد كه آنجا هم تكامل از راه انقلاب صورت بگيرد . وقتى كه به جامعهء بىطبقه رسيديم جامعه از بالا هدايت مىشود » . ما مىتوانيم اين حرف را بزنيم ولى آنها با اصول كذائىشان چطور مىتوانند صحبت از « هدايت از بالا » بكنند ؛ يعنى مىخواهند بگويند پس از رسيدن به جامعهء بىطبقه باز هم تكامل اجتماعى ادامه دارد نه اينكه تكامل تنها در امور فنى و صنعتى است ( در نتيجهء تضاد با طبيعت ) ، ولى اين تكامل اجتماعى استثنائا از راه تضاد صورت نمىگيرد بلكه از بالا هدايت مىشود . در اينجا هم كه « مجادل » براى جامعهء بىطبقهء كمونيزم دو دوره فرض كرد و مدعى شد كه جامعه‌هاى كمونيزم كنونى در دورهء آغازين هستند ، اين اشكال به او مىشود كه اين جامعه‌هاى بىطبقه ، از دورهء اول چگونه به دورهء دوم منتقل مىشوند با فرض اينكه ديگر تضادى در اين جامعه‌ها وجود ندارد « 1 » ؟ اينها در برابر اين اشكال جوابى ندارند و لذا ناچار شدند حرفى را بزنند كه در طول تاريخشان بىسابقه است . گفتند « تكاملى كه از بالا هدايت مىشود » ! اين كه حرف ماست و ما هميشه چنين حرفى مىزديم « 2 » .
هامش
جواب : تضاد ميان انسان و طبيعت كه هميشه بوده ، و تازه تضاد ميان انسان و طبيعت چه ربطى به تكامل اجتماعى دارد ؟ پس ، از نظر اجتماعى بايد قبول كنند توقف حاصل مىشود ، و فقط و فقط تضاد با طبيعت باقى مىماند . اتفاقا اين حرف را هم نمىزنند . ( 1 ) . اشكال : اگر كاپيتاليزم را تز و سوسياليزم را آنتىتز و كمونيزم را سنتز بگيريم مطلب درست مىشود و انتقال از سوسياليزم به كمونيزم توجيه مىشود . جواب : معناى آنتىتز بودن سوسياليزم و سنتز بودن كمونيزم اين است كه بين ايندو تضاد وجود دارد و اين تضاد از نظر تاريخى بايد برگردد به تضاد طبقاتى ، چون اينها مىگويند تاريخ را جز تضاد طبقاتى نمىتواند حركت بدهد ، و حال آنكه اينها همان سوسياليزم را جامعه بىطبقه مىدانند ، پس تضادى كه براى رسيدن به كمونيزم لازم است وجود ندارد . از اين گذشته ، پس از رسيدن به كمونيزم چه مىگويند ؟ ( 2 ) . سؤال : نمىشود تكامل در اين دوره را به تكامل اخلاق تفسير كنيم ؟ جواب : اخلاق از نظر اينها معنايى ندارد جز آنكه در ضمن طبقات اجتماعى كارى بر ضد طبقات پيشين باشد . اينها كه براى اخلاق معيارى قائل نيستند . چى از نظر اينها اخلاق است ؟ راستى ، درستى ، امانت ، خيانت ؟ هيچكدام ، آنچه كه به انقلاب كمك كند اخلاق است ، و وقتى فرض شد به جامعهء بىطبقه رسيدند و انقلابى در