تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 734

مساهمون:

ص٧٣٤
بدى را يك صفت عينى ندانستيم به معنايى كه متكلمين مىگويند كه حسن و قبح ، ذاتى است ، ذاتى به معناى اينكه صفت عينى اشياء است ، و قائل به چيزى شديم كه در نهايت امر به رابطهء ميان انسان و آن شئ مربوط مىشود ، بايد ببينيم بر اين مبنا خوبى و بدىهاى كلى چگونه توجيه مىشوند ؟ سه نوع توجيه در اينجا هست .

توجيه اول

توجيه اول اين است كه انسان يك انگيزه‌هايى دارد كه براى تأمين نيازها و احتياجات فردى است ، مثل اينكه مثلًا گرسنه است ، باعث و انگيزه پيدا مىكند كه غذا بخورد ، و نظاير اينها . انسان يك نوع انگيزه‌هاى ديگر دارد كه انگيزه‌هاى نوعى است ؛ يعنى واقعا دوست دارد چيزى را كه آن چيز براى خودش نيست ، براى غير است ؛ دوست دارد غير سير بشود همچنانكه دوست دارد خودش سير بشود . خدا انسان را اين‌جور آفريده است . اگر اين توجيه را بپذيريم ، آن حرف آقاى طباطبائى خلل پيدا مىكند كه مىگفتند : دستگاه احساسى انسان متطابق با دستگاه طبيعى و تكوينى اوست ؛ يعنى هرچه كه طبيعت فردى و شخصى او به سوى آن حركت مىكند ، دستگاه احساساتى و انگيزه‌اى او هم در خدمت آن است . قهراً ايشان اصل استخدام را يك اصل عمومى مىگيرند ، و توجيه ذكر شده با حرف ايشان منافات دارد ؛ [ چون طبق اين توجيه ] يك كار ، يك نوع كار ، اگر به خود فرد برگردد ، مىشود عادى و مبتذل ؛ خود آن كار عينا وقتى به غير برگردد ، مىشود متعالى و مقدس . غيريت ملاك تقدس و خوديت ملاك عدم تقدس مىشود . هرچه براى خود بود عادى و مبتذل است و هرچه براى غير بود عالى و مقدس است ؛ يا به تعبير ديگر اگر براى خود بود براى فرد است [ و مىشود كار غير اخلاقى ] و اگر براى غير بود و براى انسان بما هو انسان بود يعنى انگيزه كلى انسانها بود و به همهء انسانها تعلق گرفت ، اين مىشود اخلاقى . پس معيار اخلاقى بودن و غير اخلاقى بودن ، به يك تعبير خود بودن و خارج از خود بودن است ، و به تعبير ديگر فردى بودن و كلى بودن است ، كليت است كه ارزش مىدهد به كار ، با اينكه ماهيت فعل با فعل فردى فرق نكرده است .