تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 701

مساهمون:

ص٧٠١
باشد « 1 » . مسألهء ديگرى كه آنها را به تكامل حقيقت و موقت بودن آن كشانده اين است كه مىگويند : تفكرى حقيقى است كه با واقعيت [ منطبق ] است . اگر ذهن با واقعيت انطباق داشته باشد و با آن متناظر باشد ، چون شناخت انعكاس واقعيت است ، اگر ذهن با واقعيت متناظر باشد و با آن هماهنگ بشود ، در اين صورت انديشه‌اش حقيقت است ، و اگر ذهن خودش را منطبق نكند ، انديشه‌اش حقيقت نيست . آنوقت اين تا يك حدى امر اختيارى هم خواهد بود . كسى كه ديالكتيكى فكر مىكند ، هميشه كوشش مىكند كه ذهنش را اصلاح كند و آن را با واقعيت متناظر كند و همان خصلتى را كه واقعيت دارد به ذهن بدهد ؛ و آن كسى كه جامد فكر مىكند ، به اين نحو است كه واقعيت يك وضع دارد و ذهن يك وضع ديگر مغاير با آن . مىگويند : واقعيت داراى دو خصلت طبيعى است ؛ يكى اينكه متغير است ، ديگر اينكه هيچ چيزى در طبيعت جدا از اشياء ديگر نيست ، يعنى دائما تحت تأثير اشياء ديگر است ( همان اصل تاثير متقابل ) . پس ما بايد به ذهن خودمان اين خصلت را بدهيم تا متناظر با واقعيت بشود ، يعنى هم مفاهيم در آن متغير باشد و هم هيچ چيز جدا از اشياء ديگر نبايد در نظر گرفته شده و تعريف بشود ، هر چيزى را بايد در جوّ خودش و با محيط خودش در نظر گرفت . اين همان مسألهء وجود ذهنى ماست كه افرادى اين‌جور خيال مىكنند كه اگر ذهن بخواهد با واقع مطابق باشد بايد مصداق همان چيزى باشد كه [ واقع ] مصداق آن است . نظريهء محقق دوانى يك چنين نظريه‌اى است « 2 » . او مىگويد : آنچه در ذهن من است آنوقت مىتواند حاكى از خارج باشد كه مصداق آن چيزى باشد كه خارج
هامش
( 1 ) . اشكال : معناى تفكر ديالكتيكى كه اختصاص به گروه خاصى دارد آگاهى از اين تغيير و علم به آن است نه مجرد تغيير در واقع امر . جواب : درك هم نكنيم بالاخره متحول كه هست ، و نتيجه اين مىشود كه همهء افراد تفكر ديالكتيكى دارند ولى عده‌اى خودشان به متحول بودن فكرشان علم ندارند ، نه اين حرفى كه اينها مىزنند ، اينها مىگويند : شما مفاهيم در ذهنتان جامد است [ نه اينكه از تحول ذهنتان آگاه نيستيد ] و اشكال ما اين است كه اگر ملاك تغيير مفاهيم ، آن حركت عينى طبيعى مغز باشد ، در همه بايد يكسان باشد و نمىشود در ذهن احدى جامد باشد . پس مسلّما مقصود از ديالكتيكى بودن فكر ، آگاهى از تحول نيست ، نفس متحول بودن است و اشكال ما هم وارد است . ( 2 ) .و قيل بالتشبيه و المسامحة * تسمية بالكيف عنهم مفصحة