را احساس مىكنيم ، يك سلسله آثار براى ما قابل آزمايش است . اگر ما بخواهيم وجود خورشيد را قبول كنيم ، با يك قياس بايد قبول كنيم نه از راه آزمايش كه در اين نظريه معيار حقيقت قرار گرفته است . اختصاص به راسل ندارد ، فيزيكدانهاى امروز به قدرى علم را از اعتبار انداختهاند [ كه حد ندارد ] و فيزيك از جنبهء نظرى و كشف واقع و نفس الامر ، علم را به كلى از اعتبار انداخته است . مثلًا در فيزيك امروز عليت را نمىشود گفت كه يك امر واقعى است ، دوام و استمرار را براى هيچ چيزى نمىشود گفت يك امر واقعى است . اصلا اينكه آيا ماده در عالم وجود دارد ، از نظر فيزيك امروز يك امر صد در صد مشكوكى است و به قول خودشان الآن علم به سوى ايدهآليسم پيش مىرود و جدايى علم و فلسفه نتيجهاش همين است و تكيه بر آزمايش نتيجهاى جز اين ندارد . خود راسل مىگويد : آيا جهان بيرون از ذهن ما وجود دارد ؟ بعد جواب مىدهد : محتملا وجود دارد ، شايد هم وجود نداشته باشد ( اگر با زبان علم بخواهيم حرف بزنيم ) . بعد مىگويد : مردم تعجب خواهند كرد كه علم در ناحيهء عمل اين مقدار پيشرفت كرده و اينجور خوب نتيجهء عملى مىدهد و از جنبهء نظرى اينقدر ضعيف شده است . ما همينقدر مىتوانيم بگوييم كه اين فرمولهاى ما در عمل مفيد واقع مىشود ولى هرگز نمىتوانيم بگوييم كه اين فرمولها حقيقتى را براى ما كشف مىكند . روز به روز دنياى واقع و نفس الامر براى بشر مجهولتر مىشود ولى در عين حال همين فرمولها در عمل نتيجه مىدهد .
يك طبيب قديمى بود در تهران كه تحصيلات جديد هم كرده بود ، يك سخنرانى داشت راجع به طب قديم ، مىگفت : طب قديم با طب جديد از جنبهء نظرى قابل مقايسه نيست ، مثلًا قدما براى مغز چند قسمت بيشتر نمىدانستند ولى امروزه پانصد ميليون مركز در مغز كشف شده است . ولى طب ، عمل و علاج است نه تئورى .
مىگفت : من نمىدانم قضيه چيست ، ولى همينقدر مىدانم كه با طب قديم معالجاتى مىشود كه با طب جديد نمىشود ؛ يعنى از جنبهء نظرى طب جديد فنىتر و از جنبهء عملى طب قديم غنىتر است .
شبيه اين امر در مورد علماى فقه و اصول نيز احيانا پيش مىآيد . يك عالم از لحاظ فرمولها و تئوريهاى فقهى و اصولى بر ديگرى كاملا متفوّق است ولى مشاهده مىشود كه آن ديگرى در استنباط اصابهاش بيشتر است ، يعنى ذوق و شمّ فقاهتش بيشتر و بهتر است ، در صورتى كه شايد كفايه و خارج كفايه را هم نتواند تدريس كند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 690
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٩٠