روانشناسهاى امروز هم به شكل ديگرى مطلب را قبول دارند . مثلًا ما مىگوييم انسان وقتى روحش با نشاط باشد در چهرهاش ظاهر مىشود ( كصفرة الوجل و حمرة الخجل ) . مسلّم اينجور است ( رنگ رخسار خبر مىدهد از سرّ ضمير ) . فكر انسان و انديشه و غم و اندوه انسان و هر حالت روحى ، روى بدن اثر مىگذارد . عكس قضيه هم درست است ؛ يعنى هر حالت بدنى با يك حالت روحى سنخيت و تناسب دارد ، آن حالت روحى يك حالت بدنى خاصى را ايجاد مىكند ، و چنان كه انسان آن حالت بدنى را به طور مصنوعى ايجاد كند آن حالت روحى به تبع اين حالت بدنى ايجاد مىشود . مثلًا اگر انسان وضع و قيافهء محزون و غمزده به خود بگيرد ، كم كم واقعاً حزن برايش پيدا مىشود . اين همان تأثير متقابلى است كه نفس و بدن روى يكديگر دارند .
حالا مسألهء سازندگى ، [ سازندگى كار انسان را ] ، در اين تصور اسلامى و مذهبى خيلى منطق پيدا مىكند ، چون با مسألهء روح و بدن و نوعى اصالت براى روح قائل شدن و ملكاتى براى روح قائل شدن و صورت روحى قائل شدن موافق است .
گفتيم كه در هر عملى چون انسان خودش را در حال انجام دادن آن عمل مىبيند ، روح شكل آن عمل را مىگيرد . احاديث خوبى هست به مضامينى از اين قبيل : « لايزنى الزّانى و هو مؤمن » ، « لا يسرق السّارق و هو مؤمن » ؛ يعنى زانى در آن وقت ، حالت آن عمل را به خودش گرفته ، يعنى غرق شده است در كيفيت آن عمل ؛ ديگر در آن حال ، روح ايمان وجود ندارد ، يا اگر وجود دارد يك امر مخفى و پوشيده است ، روح ايمان از او مفارقت كرده ؛ بعد كه برگردد به حالت اول ، باز روح ايمانى برايش پيدا مىشود . حقيقت بسيار عجيبى است : « لا يزنى الزّانى و هو مؤمن » يعنى اين عمل نمىتواند با ايمان سازگار باشد . پس مسألهء سازندگى كار ، در تصور اسلامى منطق پيدا مىكند .
ولى اينها ( ماركسيستها ) چه منطقى براى مسألهء سازندگى كار دارند [ در حالى كه مسألهء اصالت روح و تجرد آن و ملكات نفسانى و نظاير آن را منكرند ] ؟ يك وقت ممكن است بخواهند بگويند كار بدن انسان را مىسازد ، كه مقصودشان نيست ، و اگر هم بگويند ، از اين بحث خارج است و مطلبى است كه قبل از ماركس لامارك هم گفته است و امروز رد شده است چون ممكن نيست بگوييم همهء اعضا و جوارح انسان در اثر كار به وجود آمده است . بله ، اين مقدار مسلّم است كه كار روى بدن اثر مىگذارد و آن را ورزيده مىسازد ، ولى كار روى شخصيت انسان به نحوى كه آنها مىگويند
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 664
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٦٤