مطلب همينجور است ، در علوم الهى و ايمانى مسألهء عمل بيش از هر چيز ديگرى مطرح است .
در سورهء مباركه « مطفّفين » مىفرمايد :
أَ لا يَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ لِيَوْمٍ عَظِيمٍ يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِينَ ، كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ ، . . .
وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ ، الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ ، وَ ما يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ ، إِذا تُتْلى عَلَيْهِ آياتُنا قالَ أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ ، كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ
« 1 » .
در اين آيات علت تكذيب را اعتداء ، تجاوز ، كثرت و تراكم اثم دانسته است . آنكه آيات را اساطير مىخواند آنها نيستند ، گناهان متراكم شده و فجورها و انفجارهاى روحى در اثر تراكم گناه است . چرا اعتداء علت تكذيب است ؟ زيرا هر عملى كسب است ، يك رابطهء يك طرفى نيست كه يك طرف فاعل و طرف ديگر فعل و مفعول باشد ، بلكه هر عملى در همان حال كه عمل است عامل است و هر عامل در همان حال كه عامل است معمول است : تأثير متقابل عامل و عمل . لهذا اثر هر عملى تنها مصرف كردن انرژى نيست ، اكتساب هم هست . حكما مىگويند : انسان هر عملى را كه مرتكب مىشود از آن عمل به موجب ماهيتى كه آن عمل دارد صورت مىپذيرد ، تدريجاً آن عمل مىشود و تدريجاً ماهيت آن حقيقتى را مىيابد كه آن عمل اثر طبعى اوست ، مثلًا ماهيت سگ بودن در تكرار عمل درندگى . مىتوان گفت همان ملاكى كه در تعلم صنايع هست كه به واسطه تكرار عمل ، آن صنعت صورت روحى انسان مىشود ( مسألهء از خود بيگانگى ) ، در هر عمل غير صنعتى هم اعم از عمل صالح و غير صالح [ چنين ] است : « من اخلص للّه اربعين صباحا جرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه » « 2 » يا : « من عمل علم و من علم عمل » علم مقدمهء عمل و عمل مقدمهء علم است ؛ و به طور كلى در اين كه كار انسان ، انسان را مىسازد ، بحث خوبى حكماى ما از زمان بوعلى داشتهاند تحت اين عنوان كه « عمل ، انسان را به شكل خودش درمىآورد » . چون آنها قائل به اصالت روح هستند توجيه اين مطلب از نظر آنها خيلى كار سادهاى است . آنها مطلب را اينجور بيان مىكنند كه همينجور كه انسان هر ملكاتى داشته
هامش
( 1 ) . مطفّفين / 4 - 14 .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 70 / ص 242 ، با اندكى اختلاف .